?𝖑𝖆𝖈𝖐 𝖉𝖆𝖞..
?𝖑𝖆𝖈𝖐 𝖉𝖆𝖞..
𝕡𝕒𝕣𝕥34
"درو قفل کردم
لیوانو زدم به دیوار شکوندم
*صدای شکستن چیزی رو از اتاق ات شنیدم
همه خدمتکارا به در اتاق ات خیره شدن
سری رفتم بالا
دستگیررو کشیدم پایین
ولی در باز نشد
کوبیدم به در
*اتتتتتتتت
اتتتتتتتت درو باز کننننن
بدو
ات درو باززز کنننننن
کییییییم
•بله ق..ربا.. ن
*این در دیگ کلید ندارررررر
•الا..ن نگا...میکن..م
" ی تیکشو برداشتم
کشیدم رو شاه رگ گردنم..
خون همونجوری میریخت
چشام سیاهی میرف
*اتتتتتتت
باز کننننننننن
افتادم رو زمین
کلیدو با دستم تا بیهوش نشودم هل دادم زیر در
"ک..وک
*سری درو باز کردم
ات بیهوش روی زمین با گردن خونی افتاده بود
*ات
اتتتت
اتتتتتتتت
ات تو چیکار کردی بچهه
بغلش کردم
بردمش تو ماشین
حرکت کردم سمت بیمارستان
*کمکککک
یکی برانکارد بیاررررر
☆علامت دکتر ها پرسنل اینه
☆برانکارد بردیم
☆اووو زخمش عمیقه ببریدش اتاق عمل
*رفتم
☆شما بیرون وایسید
*نه نه نه ینی چی نه
☆بیرونش کردم
*نشستم رو زمین دستای خونیمو نگا میکردم
•قر..بان
قربان
*کیم
کیمو بغل کردم
گری کردم
کیم من باهاش چیکار کردم کیم
من من خیلی اشغالم من لیاقتشو نداشتم
•ق..ربان
اروم باشید
تقصیر شما نبود
*من
من زندگی
خانواده
خنده شادی
ی دختر رو گرفتم
غمو بهش دادم
الان
الان خودم عاشقش شدم
کیم
•بغلش کردم
اروم باشید قربان
همچی درست میشه
کاری میکنم که درست بشه
کیم
کوک مثل برادرم بود
من وقی ۱۶ سالم بود
برادرم فوت شد
توی اتیش سوزی
کوک
اون صحنه رو دید
منو اروم کرد
بعد از اون من شدم کارمند اصلی کوک
کوک جدا از قربان
بهترین دوست منه
درسته رابطه صمیمی ای نداریم
ولی برام خیلی با ارزشه
هیچوقت
هیچوقت دلم نمیخواست تو این صحنه ببینمش
هیچوقت
این برام خیلی دردناک بود
دوست داشتم بهش کمک کنم
کوک اصلا ادم بدی نبود
اون خیلیم مهربونه
ی مهربون مغرور
•قربان
شما بهترین ادمی هستید که تا حالا دیدم
شما درسته یک سری اشتباه میکنید
ولی
برای من بهترینید..:)
𝕡𝕒𝕣𝕥34
"درو قفل کردم
لیوانو زدم به دیوار شکوندم
*صدای شکستن چیزی رو از اتاق ات شنیدم
همه خدمتکارا به در اتاق ات خیره شدن
سری رفتم بالا
دستگیررو کشیدم پایین
ولی در باز نشد
کوبیدم به در
*اتتتتتتتت
اتتتتتتتت درو باز کننننن
بدو
ات درو باززز کنننننن
کییییییم
•بله ق..ربا.. ن
*این در دیگ کلید ندارررررر
•الا..ن نگا...میکن..م
" ی تیکشو برداشتم
کشیدم رو شاه رگ گردنم..
خون همونجوری میریخت
چشام سیاهی میرف
*اتتتتتتت
باز کننننننننن
افتادم رو زمین
کلیدو با دستم تا بیهوش نشودم هل دادم زیر در
"ک..وک
*سری درو باز کردم
ات بیهوش روی زمین با گردن خونی افتاده بود
*ات
اتتتت
اتتتتتتتت
ات تو چیکار کردی بچهه
بغلش کردم
بردمش تو ماشین
حرکت کردم سمت بیمارستان
*کمکککک
یکی برانکارد بیاررررر
☆علامت دکتر ها پرسنل اینه
☆برانکارد بردیم
☆اووو زخمش عمیقه ببریدش اتاق عمل
*رفتم
☆شما بیرون وایسید
*نه نه نه ینی چی نه
☆بیرونش کردم
*نشستم رو زمین دستای خونیمو نگا میکردم
•قر..بان
قربان
*کیم
کیمو بغل کردم
گری کردم
کیم من باهاش چیکار کردم کیم
من من خیلی اشغالم من لیاقتشو نداشتم
•ق..ربان
اروم باشید
تقصیر شما نبود
*من
من زندگی
خانواده
خنده شادی
ی دختر رو گرفتم
غمو بهش دادم
الان
الان خودم عاشقش شدم
کیم
•بغلش کردم
اروم باشید قربان
همچی درست میشه
کاری میکنم که درست بشه
کیم
کوک مثل برادرم بود
من وقی ۱۶ سالم بود
برادرم فوت شد
توی اتیش سوزی
کوک
اون صحنه رو دید
منو اروم کرد
بعد از اون من شدم کارمند اصلی کوک
کوک جدا از قربان
بهترین دوست منه
درسته رابطه صمیمی ای نداریم
ولی برام خیلی با ارزشه
هیچوقت
هیچوقت دلم نمیخواست تو این صحنه ببینمش
هیچوقت
این برام خیلی دردناک بود
دوست داشتم بهش کمک کنم
کوک اصلا ادم بدی نبود
اون خیلیم مهربونه
ی مهربون مغرور
•قربان
شما بهترین ادمی هستید که تا حالا دیدم
شما درسته یک سری اشتباه میکنید
ولی
برای من بهترینید..:)
۹.۰k
۱۴ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.