{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز های گربه طلایی پارت

☆راز های گربه طلایی پارت ۵☆

.. ـو وارد اتاق شدن و باجی لیویا رو انداخت رو تخت روش خیمه زد و با لیویا چشم تو چشم شد

باجی: منو میبخشی یا تنبیه ات کنم؟(با نیشخند)

لیویا: باج جی ل لطفاً از روم ب بلند شو

باجی: جواب منو بده

لیویا: می بخشم

☆باجی سرشو گذاشت روی سینه ات ☆

لیویا: باجییی

+باجی به حرفت گوش نمی داد، بعد از مدتی از روت بلند شد +

لیویا: من باید برم (باسرخی)

باجی: باشه گربه کوچولوم

+لیویا بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد و رفت به خونه دید چیفویو بیدار شده بود و داشت تلویزیون میدید، لیویا به ساعت نگاه کرد دید ساعت 12 هست پس رفت اتاقش و یه چرت کوچیکی زد و شروع کرد به درست کردن ناهار، کارش تموم شد و چیفویو رو صدا زد ناهارشونو خوردند، چیفویو قرار بود به گنگ بره یه مبارزه داشتند پس حرکت کرد، لیویا هم رفت یه دوش گرفت و یه استراحت کوچیک کرد و حاظر شد ساعت ۱۶بود پس زنگ زد به مانا،مانا هم اومد،رفتن خرید چون امشب به یه مهمونی دعوت شده بودند (مختلط بود) باجی و چیفویو هم قرار بود بیان +
دیدگاه ها (۰)

لباس هایی که مانا و لیویا خریدند اس اوا مال لیویاست اس ۲ مال...

☆راز های گربه طلایی پارت ۶☆☆پرش به زمان مهمونی ☆مانا و لیویا...

☆راز های گربه طلایی پارت ۴☆+از زبان لیویا +دیر بیدار بیدار ش...

☆راز های گربه طلایی پارت ۳☆☆همه گی پاشدند باجی و چیفویو موتو...

نام فیک: عشق مخفیPart: 56ویو ات*م. چقد حسود شدی دختر*خندهروم...

فصل دو ( چرا من؟) پارت ۴🗿🎀ات: وایسا وایسا الان ...میخوای پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط