{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏مایوس نباش

‏مایوس نباش
‏من امیدم را در یاس یافتم
‏مهتابم را در شب
‏عشقم را در سال بد یافتم
‏و هنگامی که داشتم
‏خاکستر میشدم
‏گُر گرفتم
‏
احمد شاملو
دیدگاه ها (۳)

دیگربرایداشتن کسی سماجت نمیکنمپرنده ای که سهم من نباشدبرایش ...

نه اینکه دوستم نداشت؛داشت!...اما...برای "ماندنش" کافی نبود.....

مثل یک کوچه بن بست، خرابت شده ام

بیماریِ شگفتی در جهان هست؛و آن، خواستنِچیزی است که نداری،و پ...

مأیوس نباشمن اُمیدم را در یأس یافتممهتابم را در شبو هنگامی ک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۳ـــــویو یکم بعدگوشی ات زنگ میخوره و نامجون سریع می‌ره...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

پارت ۱ویو ا.ت شش سال از ازدواج من با جیهوپ می‌گذشت و یه دختر...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

پارت ۵

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت۱۳----------------------------------------⭐🌕...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت۱۳----------------------------------------⭐🌕...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط