بی خبر می روم و بی خبری توهین نیست
بی خبر می روم و بی خبری توهین نیست
به خدا روح من از دست تو دلچرکین نیست
می روم تا که به فرهاد بگویم: ای مرد!
عشق اگر خوب به آن فکر کنی شیرین نیست
از تو دلگیرم و این درد بزرگی است، ولی
همه ی مشکل من با تو لزوما این نیست
گنج پنهانم و عادت به تواضع دارم
این گناه تو و آن مردم ظاهربین نیست
خار رویاندی و تهدید به خواری کردی
هر که آمد به تماشای لبت گلچین نیست
گرچه لبخند تو زیباست ولی چاره ی زخم
آن زمانی که دهان باز کند تسکین نیست
کند چشمان تو با دست خودش گورم را
خاطرت جمع! سرم بعد تو بی بالین نیست
هر که یک بار شنیده است " خداحافظ" را
از خداحافظی بار دگر غمگین نیست!
مهدی عابدی
به خدا روح من از دست تو دلچرکین نیست
می روم تا که به فرهاد بگویم: ای مرد!
عشق اگر خوب به آن فکر کنی شیرین نیست
از تو دلگیرم و این درد بزرگی است، ولی
همه ی مشکل من با تو لزوما این نیست
گنج پنهانم و عادت به تواضع دارم
این گناه تو و آن مردم ظاهربین نیست
خار رویاندی و تهدید به خواری کردی
هر که آمد به تماشای لبت گلچین نیست
گرچه لبخند تو زیباست ولی چاره ی زخم
آن زمانی که دهان باز کند تسکین نیست
کند چشمان تو با دست خودش گورم را
خاطرت جمع! سرم بعد تو بی بالین نیست
هر که یک بار شنیده است " خداحافظ" را
از خداحافظی بار دگر غمگین نیست!
مهدی عابدی
- ۱.۸k
- ۲۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط