{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میعاد

میعاد

در فراسوی مرز های تنت تو را دوست می دارم.
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی آب و شراب را
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست می دارم.
در آن دور دست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
و شعله و شور وتپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد

چنان روحی که جسد را در پایان سفر،
تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد…
در فراسوهای عشق
تو را دوست می دارم،
در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکر هایمان با من وعده ی دیداری بده...
دیدگاه ها (۵)

هنوز میان پنجره ی چشمانم عاشقانه میدرخشی...

چگونه است که از پریدن ابر بیزارم...اما...این پروانه ی جسور ت...

کاش بدونه...که تموم دنیای منه...

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم ک...

شاملو نیستمتا آنچنان ڪه او مے توانستدوست داشتنم را ڪه در فرا...

پارت ۷شروعیهو زنه می‌خواست بگه تا اون تا اون نیومده من با شم...

گ⭕️⭕️ ترامپ درباره ایران:«می‌دانید چیست؟ شاید من هم تا آن مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط