{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش

هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
هزار راه مرا، ای یگانه پایان باش

برای آنکه نگویند، جسته‌ایم و نبود
تو آن‌که جسته و پیداش کرده‌ام، آن باش

دوباره زنده کن این خسته‌ی خزان زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش

کویر تشنه‌ی عشقم، تداوم عطشم
دگر بس است، ز باران مگوی، باران باش

دوباره سبز کن این شاخه‌ی خزان زده را
دوباره در تن من روح نوبهاران باش

بدین صدای حزین، وین نوای آهنگین
به باغ خسته‌ی عشقم، هزاردستان باش

#‌حسین_منزوی
دیدگاه ها (۰)

‌واژه ی غریبِ این روزهاست ''وُجدان'' !همان که عده ای با داشت...

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربتدل نهادم به صبوری که جز ا...

‌تو بمان با من، تنها تو بمان! در دل ساغر هستی تو بجو...

آن تجلے ڪه به عشق است و جلالست و جمالو آن ندانیم ڪه خود چیست...

هزار درد مرا،عاشقانه درمان باشهزار راه مرا ای یگانه پایان با...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط