{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم پاى مشروب گفتند: بخور بگو به سلامتى اون که دوستش دا

نشستم پاى مشروب گفتند: بخور بگو به سلامتى اون که دوستش دارم پيکو به لبم نزديک کردم نخوردم! ولى گفتم: به سلامتى اون که ازش جون ميگيرم، گفتند: نخوردى؟ گفتم من سلامتى اونو تو پاکى ميخوام: نه تومستی...!!!
دیدگاه ها (۶)

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

رومان عشق بہ بھایت پارت 8از زبان ملیساسوپشو خورد و بعد چشمش ...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

★彡   Part 43 彡★برگشتم روبه تهیونگ، اما اون مجال گفتن حرفی رو...

رمان تو خود منی

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط