پارت۶:))
پارت۶:))
فلش بک به وسط کلاس کوک
ات ویو
از کوک اجازه گرفتم برم دسشویی و کوک گفت : باشه داشتم میرفتم تو و درو میبستم که ته یهو اومد و..
ته: بیبی لطفا به حرفم گوش کن
ات: تو اینجا چیکار میکنی ، اینجا دسشویی خانماعه
ته: ات من واقعا ازت معذرت میخوام
ات: .....
ته: از وقتی از زندگیم رفتی کارم شده سیگار و مشروب و کشتن آدما
ات: ....
ته؛ من اون روز فقط مست بودم (بغض)
ات: ولی من دیگه ازت خوشم نمیاد
ته: بهم یه فرصت دیگه بده لطفا(گریه)
ات ویو
ته رو تاحالا ندیده بودم گریه کنه....
پس قبول کردم
ات: (دستاشو باز کرد که بغلش کنه)بیا
ته: (محکم بغلش کرد)
ات : خفه شدم ولم کنن.. آخخ😂😂
ته: ببخشید (دماغشو کشید بالا)
ات: بیا بریم
ته: اول خانما🥲
ات: (خندید)مرسی. برای اینکه ضایع نباشه من اول میرم
ته : هرجور شما صلاح بدونین(با عشق زل زده به ات)
ات : پس من رفتم
فلش بک به بع. مدرسه
ات ویو
داشتم وسایلمو میذاشتم تو کیفم که ته ته اومد بالا سرم وایساد
ته: بریم کافه؟؟🎀
ات: اومم نمیدونم (یه نگاه ریز به کوک که داره با یکی از دانش اموزا حرف میزنه ) بری...
ته : عالیهه(نسبتا داد)
ویو کوک
داشتم به یونا درمورد اینکه امتحان چجوریه حرف میزدم که صدای تهیونگ رو شنیدم که گفت «عالیه» ؛ دیدم که دست اتو گرفت و از کلاس رفت و زل زدم به ات که داره میره..
یونا : استاد؟؟
یونا : استاددد
کوک : ب...بله من فردا بهت میگم باشه ؟
الان کار واجب دارم
دویدم به سمتشون (اونا خیلی جلو ترن) زود وسایلامو گذاشتم تو ماشین و از تو ماشین نگاهشون کردم(راستش قلبم داشت میشکست)
احساس میکردم عاشق ات شدم . دلم قیلی ویلی میشد وقتی میدیدمش (ببخشید نویسندتون مغزش ریده😭😂)
اون تهیونگ عوضی داشت بدن منحصر به فرد ات رو بغل میکرد ولی من الان ابنجا با ید بشینم توی ماشین و افسوس بخورم...
نویسنده(عشقتون🎀) : ات وضعیت مالیش زیاد خوب نبود . خیلی زیاد بد بود ولی تهیونگ درکش میکرد و پیشش میموند . «فقط یه توضیح کوچیک برای ذهنیت بیشتر. »
توی ماشین :
ته : ات میخوای بریم بار یا کافه
ات : بارو هستم
ته : خوب پس بریم لباس بخریم(ادمینتون : 🛐)
ات: نه نمیخواد اشکال نداره
ته : ولی من میخوام کوچولو
ات : من کوچولو نیسمم(لحن عصبی ولی بچگونه)
ته : چشم چشمم غلط کردممم
ات : خوب شد
زینگگ زینگگ `` زنگ گوشی ات``
*روی صفحه نوشته شده بابا
ته : (تک نگاهی کرد و گفت ) چیزی شده؟؟
ات : نه اوکیه...(جواب داد)
′جواب داد′
ات : الو
ب.ا: بیا این داداشتو از اینجا بردار و ببر(داد و عصبانیت)
ات : داداشم برگشته؟؟
ب.ا: گفتم بیا اینجا زبون نفهم(عربده)
ات: الان میام
پایان تمــــــــاس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات : ته برو خونه ی بابام
ته : باش الان
فلش بک به وقتی که رسیدن به خونه(همون خراب شده هه)
ات : داداشیییی
.....: اتتت
اسلاید دوم : اندام ات(برای بهتر متوجه شدن حرف کوکی
حدس میزنید داداش ات کیههه:))
فلش بک به وسط کلاس کوک
ات ویو
از کوک اجازه گرفتم برم دسشویی و کوک گفت : باشه داشتم میرفتم تو و درو میبستم که ته یهو اومد و..
ته: بیبی لطفا به حرفم گوش کن
ات: تو اینجا چیکار میکنی ، اینجا دسشویی خانماعه
ته: ات من واقعا ازت معذرت میخوام
ات: .....
ته: از وقتی از زندگیم رفتی کارم شده سیگار و مشروب و کشتن آدما
ات: ....
ته؛ من اون روز فقط مست بودم (بغض)
ات: ولی من دیگه ازت خوشم نمیاد
ته: بهم یه فرصت دیگه بده لطفا(گریه)
ات ویو
ته رو تاحالا ندیده بودم گریه کنه....
پس قبول کردم
ات: (دستاشو باز کرد که بغلش کنه)بیا
ته: (محکم بغلش کرد)
ات : خفه شدم ولم کنن.. آخخ😂😂
ته: ببخشید (دماغشو کشید بالا)
ات: بیا بریم
ته: اول خانما🥲
ات: (خندید)مرسی. برای اینکه ضایع نباشه من اول میرم
ته : هرجور شما صلاح بدونین(با عشق زل زده به ات)
ات : پس من رفتم
فلش بک به بع. مدرسه
ات ویو
داشتم وسایلمو میذاشتم تو کیفم که ته ته اومد بالا سرم وایساد
ته: بریم کافه؟؟🎀
ات: اومم نمیدونم (یه نگاه ریز به کوک که داره با یکی از دانش اموزا حرف میزنه ) بری...
ته : عالیهه(نسبتا داد)
ویو کوک
داشتم به یونا درمورد اینکه امتحان چجوریه حرف میزدم که صدای تهیونگ رو شنیدم که گفت «عالیه» ؛ دیدم که دست اتو گرفت و از کلاس رفت و زل زدم به ات که داره میره..
یونا : استاد؟؟
یونا : استاددد
کوک : ب...بله من فردا بهت میگم باشه ؟
الان کار واجب دارم
دویدم به سمتشون (اونا خیلی جلو ترن) زود وسایلامو گذاشتم تو ماشین و از تو ماشین نگاهشون کردم(راستش قلبم داشت میشکست)
احساس میکردم عاشق ات شدم . دلم قیلی ویلی میشد وقتی میدیدمش (ببخشید نویسندتون مغزش ریده😭😂)
اون تهیونگ عوضی داشت بدن منحصر به فرد ات رو بغل میکرد ولی من الان ابنجا با ید بشینم توی ماشین و افسوس بخورم...
نویسنده(عشقتون🎀) : ات وضعیت مالیش زیاد خوب نبود . خیلی زیاد بد بود ولی تهیونگ درکش میکرد و پیشش میموند . «فقط یه توضیح کوچیک برای ذهنیت بیشتر. »
توی ماشین :
ته : ات میخوای بریم بار یا کافه
ات : بارو هستم
ته : خوب پس بریم لباس بخریم(ادمینتون : 🛐)
ات: نه نمیخواد اشکال نداره
ته : ولی من میخوام کوچولو
ات : من کوچولو نیسمم(لحن عصبی ولی بچگونه)
ته : چشم چشمم غلط کردممم
ات : خوب شد
زینگگ زینگگ `` زنگ گوشی ات``
*روی صفحه نوشته شده بابا
ته : (تک نگاهی کرد و گفت ) چیزی شده؟؟
ات : نه اوکیه...(جواب داد)
′جواب داد′
ات : الو
ب.ا: بیا این داداشتو از اینجا بردار و ببر(داد و عصبانیت)
ات : داداشم برگشته؟؟
ب.ا: گفتم بیا اینجا زبون نفهم(عربده)
ات: الان میام
پایان تمــــــــاس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات : ته برو خونه ی بابام
ته : باش الان
فلش بک به وقتی که رسیدن به خونه(همون خراب شده هه)
ات : داداشیییی
.....: اتتت
اسلاید دوم : اندام ات(برای بهتر متوجه شدن حرف کوکی
حدس میزنید داداش ات کیههه:))
- ۴۸
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط