{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نارفیقی ، مرا خنجر نهان زد

نارفیقی ، مرا خنجر نهان زد
تیر زهری زِ نامردی به جان زد
شد دلم خون ، جگر سوزد در آتش
در رفاقت شدم همدل ، چه سان زد
چونکه بی شرم خنجر را عیان زد
دیدگاه ها (۲)

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است..... ...

دختر پسر کوچکی داشتند گریه میکردندمردی امد و گفت دخترم چرا گ...

ساعت زندگیت را به افق آدمهاے ارزان قیمت کـــوک نکن...یا خواب...

فرق انسان با سگ در این است،که اگر به سگ کمک کنید،شمارا گاز ن...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

مرد بی رحم

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

I can be myself with himPart¹⁰⁴اما یه صدای انفجار،از داخل حی...

آه کز تاب دل سوخته جان می‌سوزدز آتش دل چه بگویم که زبان می‌س...

.......من که در محفل تنهایی تو جا نشدمپس درب های دو چشمت گم ...

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم دیو نیم پری نیم از همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط