{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p6

#فیک
#تهیونگ
#وی
#بی‌تی‌اس

_ا/ت ویو_


بالاخره این مدرسه کوفتی تموم شددددددد ولی نمیدونم چرا دخترا بهم چپ چپ نگا میکردن فک کنم چون تهیونگ منو رسوند حالا بی خیال
رفتم دم در کفتم بزار خودم تنها برم خونه که سر راه دوباره تهیونگو دیدم با چنتا پسر...
تهیونگ:خانومی کجا تشریف میبرن؟
ا/ت:خونه خب مگ باید از تو اجازه بگیرم😐
تهیونگ:میگفتی میومدم دنبالت
ا/ت:مگه دلت میسوزه؟نترس نترس خودم بلدم برم
تهیونگ:خوبی هم به تو نیومده گمشو گمشو
ا/ت:به من یه چیز دیگه اومده...حالا باش خدافظ
جیمین(جهت کمبود اسم):داداشششش این کیه؟
تهیونگ:در نقش دوست دختر
جونگکوک(دوباره جهت کمبود اسم):مگه وونیونگ دوست دخترت نبودددد؟
تهیونگ:بابا خیانت کرد
جیمین:با کی؟
تهیونگ:یادم نی...فعلا حالم خرابه
جونگکوک:تو و دوست دختر جدیدتو شیپ کردم...
تهیونگ:خفههههه یه روزه دوست دخترمههه
جیمین:عوااا😐
تهیونگ:چندششششش
جونگکوک:خو از تو بعید نی
جیمین:راست میگهههه



گشادیم میاد🎀🎀
حمایتتتت
دیدگاه ها (۹)

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

سناریو خط قرمز

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

ادامه قبلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط