فیکسرنوشت پارت
فیک(سرنوشت )پارت ۶۵
آلیس ویو
صدا خش خش برگ ها صدا ورزيدن باد..صدا آروم طبیعتُ صدا کرم شبتاب..
منتظر حرفِ بودم حتی یه کلمه..
اما اون سکوت اختیار کرده بود و الان قصد نداشت تا لب تر کنه.
آلیس:جونگ کوک...........
جونگ کوک:"دست منو بگیر؛بیا زیر نور ماه برقصیم و..دنبال ستاره ها بدوییم.
بیا امشب،زیر سقف آسمون رویابافی کنیم..
دستشو جلو گرفته بود و با برق چشماش که میشد فانوس شبام خیره بود بهم..
پلکی زدم تا مطمئن بشم خواب نیستم..چون این فراتر از یه رویا بود واسم..
دستمُ توی دستش جا کردم..انگشتامُ و قفل انگشتاش..
دستش سرد بود..اما مال من گرم بود شاید این گرمای وجودم بیتونه گرمش کنه..
آروم دراز کشیدم و سرمو روی پاهاش گذاشتم..آروم با دستش سرمو نوازش میکرد..
چند تاری از موهام که جلو صورتم بود و پس زد و گفت..
جونگ کوک: چقدر دیگه میخاستی پنهونش کنی..مگه من حقشو نداشتم بدونم سالها منتظر کی موندم.
تو همون حالت موندم و گفتم
آلیس: چرا حقشو داشتی..فک کردم بعدی اینکه بدونی من کیم..ولم کنی..
جونگ کوک: مگه میشه عاشق واقعی از عشقش بگذره..؟
آلیس: نه
جونگ کوک: پس چرا فک کردی من میگذرم..
آلیس: چون نمیدونستم اونقدر دوسم داری
جونگ کوک: شاید باورت نشه..اما زندگی من وابسته اون نگاه ها بود و فقط یبار دیگه میخاستم ببینمش..
آلیس: خوشحالم که تونستم بهت بگم..
جونگ کوک:خوشحالم که دوباره تونستم ببینمت..میخام بابت همهی کارام ازت معذرت بخام..کارم اشتباه بود اما شاید بیتونی درکم کنی چرا..
آلیس:چیزی واسه ببخشیدن نیس چون اشتباهِ وجود نداشت..هردومون واسه کارامون دلیل داریم..من نتونستم بیام چون مامانم رفت..و تو باهام خوب نبودی چون قلبت وابسته یکی دیگه بود..پس اینجا ما مقصر نیستیم..
جونگ کوک: "عشق من به تو..مانند ترانه ویولن به نشنوا بود"
میدونی که چی میگم..میتونی که درکم کنی..
من سالها واسه کسی مینواختم که حتی از وجودم خبری نداشت..
آلیس: چرا از اینکه بهت این موضوع رو گفتم شوکه نشدی
جونگ کوک: چون مدتی قبل فهمیدم که تو همونیِ..من نامه هاتو خوندم همشو..موقع که تو مشغول کارت تو آشپزخونه قصر میشدی..من میرفتم اتاقت..نامه هاتو میخوندم..چون اونا تنها چیزی بود که میتونست بدون گفتن بهم بفهمونه..
همونقدر که تو از گفتن ترس داشتی منم داشتم..چون نتونستم عشقمو بشناسم..
آلیس:پس یعنی تو اتاقم سرک میکشی..الان من باهات چیکار کنم هوم؟
خندید و گفت
جونگ کوک: چرا لحن صدات شبیه "به من میخندی "شد
آلیس: الانم یادته
جونگ کوک: چجوری ازم میخای چیزی که باعث نفس کشیدنم میشه رو از یادت ببرم..
غلط املایی بود معذرت 🤍💜
نظرتون؟؟
آلیس ویو
صدا خش خش برگ ها صدا ورزيدن باد..صدا آروم طبیعتُ صدا کرم شبتاب..
منتظر حرفِ بودم حتی یه کلمه..
اما اون سکوت اختیار کرده بود و الان قصد نداشت تا لب تر کنه.
آلیس:جونگ کوک...........
جونگ کوک:"دست منو بگیر؛بیا زیر نور ماه برقصیم و..دنبال ستاره ها بدوییم.
بیا امشب،زیر سقف آسمون رویابافی کنیم..
دستشو جلو گرفته بود و با برق چشماش که میشد فانوس شبام خیره بود بهم..
پلکی زدم تا مطمئن بشم خواب نیستم..چون این فراتر از یه رویا بود واسم..
دستمُ توی دستش جا کردم..انگشتامُ و قفل انگشتاش..
دستش سرد بود..اما مال من گرم بود شاید این گرمای وجودم بیتونه گرمش کنه..
آروم دراز کشیدم و سرمو روی پاهاش گذاشتم..آروم با دستش سرمو نوازش میکرد..
چند تاری از موهام که جلو صورتم بود و پس زد و گفت..
جونگ کوک: چقدر دیگه میخاستی پنهونش کنی..مگه من حقشو نداشتم بدونم سالها منتظر کی موندم.
تو همون حالت موندم و گفتم
آلیس: چرا حقشو داشتی..فک کردم بعدی اینکه بدونی من کیم..ولم کنی..
جونگ کوک: مگه میشه عاشق واقعی از عشقش بگذره..؟
آلیس: نه
جونگ کوک: پس چرا فک کردی من میگذرم..
آلیس: چون نمیدونستم اونقدر دوسم داری
جونگ کوک: شاید باورت نشه..اما زندگی من وابسته اون نگاه ها بود و فقط یبار دیگه میخاستم ببینمش..
آلیس: خوشحالم که تونستم بهت بگم..
جونگ کوک:خوشحالم که دوباره تونستم ببینمت..میخام بابت همهی کارام ازت معذرت بخام..کارم اشتباه بود اما شاید بیتونی درکم کنی چرا..
آلیس:چیزی واسه ببخشیدن نیس چون اشتباهِ وجود نداشت..هردومون واسه کارامون دلیل داریم..من نتونستم بیام چون مامانم رفت..و تو باهام خوب نبودی چون قلبت وابسته یکی دیگه بود..پس اینجا ما مقصر نیستیم..
جونگ کوک: "عشق من به تو..مانند ترانه ویولن به نشنوا بود"
میدونی که چی میگم..میتونی که درکم کنی..
من سالها واسه کسی مینواختم که حتی از وجودم خبری نداشت..
آلیس: چرا از اینکه بهت این موضوع رو گفتم شوکه نشدی
جونگ کوک: چون مدتی قبل فهمیدم که تو همونیِ..من نامه هاتو خوندم همشو..موقع که تو مشغول کارت تو آشپزخونه قصر میشدی..من میرفتم اتاقت..نامه هاتو میخوندم..چون اونا تنها چیزی بود که میتونست بدون گفتن بهم بفهمونه..
همونقدر که تو از گفتن ترس داشتی منم داشتم..چون نتونستم عشقمو بشناسم..
آلیس:پس یعنی تو اتاقم سرک میکشی..الان من باهات چیکار کنم هوم؟
خندید و گفت
جونگ کوک: چرا لحن صدات شبیه "به من میخندی "شد
آلیس: الانم یادته
جونگ کوک: چجوری ازم میخای چیزی که باعث نفس کشیدنم میشه رو از یادت ببرم..
غلط املایی بود معذرت 🤍💜
نظرتون؟؟
- ۲۹.۲k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط