{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟐

مری:اره ، خب دیگه پسر جون من میرم، راستی شب برات یک سورپرایز دارم.

جونگکوک:چه سورپرایزی؟

مری:شب میفهمی .

مری گفت و رفت.
جونگکوک هم خودشو رو تخت پرت کرد و به اتفاق های دیشب فکر کرد
حتی فکر کردن بهشونم اونو سرخ میکرد.

جونگکوک:ای جونگکوک احمق چطور تونستی اونو بب.وسی.

خودشو هزار بار لعنت کرد ولی دیگه دست برداشت.
از روی تخت بلند شد و رفت پایین.

چند تا خدمه رو دیدکه داشتن وسایل رو میبردن تو حیاط انگار که داشتن برای شب حاظر میشدند.

چشمش به تهیونگ خورد که داشت با خونسردیه تمام صبحونه میخورد.

هیچکس سر میز نبود فقط ته بود.

جونگکوک هم رفت کنارش نشست و بدون نگاه کردن بهش شروع کرد به خوردن.

تهیونگ:هنوز شرط تو اتاق یادمه جونگکوک خان.

جونگکوک به سرفه افتاد که تهیونگ زد پشت کمرش.

تهیونگ:اروم باش کوک ریلکس( نیشخند)

جونگکوک:عوضی اروم حرف بزن.

تهیونگ:هه چشممم

ویو دوساعت مونده تا شروع مهمونی.

جونگکوک رفته بود دوش بگیره و بعد از بیست دقیقه اومد بیرون.
رفت سمت کت شلواری که با تهیونگ ست خریده بود.

اون رو پوشید و کمی موهاش رو حالت داد از عطر خوش بوش کمی زد.

و با نگاه کردن دوباره خودش تو اینه لبخندی از خوشتیپیش زد و رفت بیرون.

اومدن بیرونش همزمان با بیرون اومدن تهیونگ شد.

تا تهیونگو دید راهشو کج کرد.

تهیونگ:کجا میری جونگکوکشی( نیشخند)

جونگکوک لعنتی به ته گفت و برگشت.

با دیدن تهیونگ که کت شلوار ستشون رو پوشیده بود و خوشتیپ شده بود چشاش برقی زد و اروم رفت سمتش.

رو به روش ایستاد.

البته تهیونگ هم خیلی از خوشتیپی دونسنگش متعجب بود .

تهیونگ:جونگکوکی چه خوشگل شدی.

جونگکوک:معلومه من خوشگلم ولی توهم خیلی خوشتیپ شدی هیونگ.

تهیونگ:اره خب بریم پایین .

جونگکوک:بریم.

هردو پسر خوشتیپ از پله ها اومدن پایین .

جونگکوک چشمش به مهمون هایی خورد که داشتن نوشیدنی می‌خوردند و بگو بخند می‌کردند.

جونگکوک:تهیونگ من زیاد توی همچین محفل هایی نبودم، تروخدا منو از خودت جدا نکن.

تهیونگ:من خودمم از جاهای شلوغ بدم میاد فقط بخاطر مادرت و پدرم قبول کردم.

جونگکوک:هووف اوکی، من میرم نوشیدنی بگیرم توهم میخای.

تهیونگ:نه بعدا میخورم.

جونگکوک باشه ای گفت و رفت سمت اشپز خونه و کلی خوراکی دید.

قایمکی نگاهی انداخت و دید که کسی اونجا نیست پس دهنشو پر کرد که صدای اجوما اومد.

اجوما:وای اقای جونگکوک چرا خوردید برای مهمونا بود میگفتید براتون مخصوص میدادم.

جونگکوک لبخند ضایعی زد و گفت.

جونگکوک:ببخشید اجوما قول میدم تکرار نشه، حالا میشه یک لیوان پر شیرموز بایک بشقاب شکلاتو شیرینی بدی( قیافه مظلوم)

اجوما خنده ای کرد و سری تکون داد.

همون چیزایی که کوک گفته بود رو بهش داد و جونگکوک هم گرفت تا خواست از اشپز خونه بره بیرون متوقف شد.

جونگکوک:راستی اجوما دیگه به من اقای جونگکوک نگو بگو کوکی یا جونگکوک. من اینطوری راحت ترم.( لبخند)

اجوما:باشه پسرم.( لبخند)

جونگکوک زد بیرون و رفت یک گوشه تنهایی کز کرد و شروع کرد به خوردن و دیدن مهمون ها.

ادامه دارد............
دیدگاه ها (۱)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟑بعضی ها میرفتن وسط و میرقصیدن بعضی ها ...

اسمت هست

اسمت هست

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت سیزدهم » کوک صبح با دل درد شدیدی بی...

p29سکوت عجیب بودیالینا برای چند ثانیه ساکت موند.بعد آروم لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط