بیماری ب نام عشق
پارت ۵🍷
ا.ت: جونگ کوک؟
جونگ کوک: ا.ت؟...اینجا چیکار میکنی؟
یوری:شما همو میشناسین؟
جونگ کوک: گفتم اینجا چیکار میکنی؟
ا.ت: باید بهت جواب پس بدم؟
جونگ کوک: یوری این کیه همراه خودت اوردی
یوری: خدمتکارم
جونگ کوک: خدمتکار؟ ا.ت ت خدمتکاری؟
ا.ت: نیستم..فقط دارم لطفشو جبران میکنم
جونگ کوک: لطف؟ چ لطفی؟
یوری: اون امروز توی خیابون بی هوش افتاده بود..اوردمش خونم و اون برای جبران خدمتکارم شده
جونگ کوک: کی؟..چرا من نفهمیدم؟
ا.ت:چجوری میخاستی بفهمی؟..بعد اینکه بفهمی مثلن چیکار میخاستی بکنی؟
یوری: اصن شما دوتا همو از کجا میشناسین؟
ا.ت: این مهم نیست...مهم اینه ک فهمیدم جونگ کوک دوست دختر داره
جونگ کوک: دوست دخترم کجا بود؟
ا.ت: دیدم دیگه لازم نیست لا پوشونی کنی...کار منم امروز تموم شد و قرارم نیست بازم بیام برای جبران..الان دارم لطفتو جبران میکنم ک نمیگم امروز قبل اینکه بیای پیش جونگ کوک پیش کی رفتی و چ قولایی دادی و چ حرفایی زدی..من میرم
کیفشو دادم دستش و از بار زدم بیرون و سر خیابون تاکسی گرفتم و برگشتم خونه..لباسمو عوض کردم و رفتم برا خودم شام درست کردم...نشستم جلو تلوزیون و غذامو شروع کردم ب خوردن...اومم فردا یه نقشه ی توپ دارم..قراره تمام بلا هایی ک سرم اوردی رو تلافی کنم جناب جئون
(پرش زمانی ب ساعت ۱:۴۵ دقیقه ظهر فردا)
با خوشحالی کیفمو ورداشتم و راه افتادم...یه ربع بیشتر راه نبود...راس ساعت ۲ جلوی در باشگاه بودم..جونگ کوک جلو در بود..چرا همش باید همزمان با این برسم؟..با خوشحالی رفتم جلوش
ا.ت: به به اقا جونگ کوک
جونگ کوک:کبکت خروس میخونه
ا.ت: البته...امروز با مربی پارک کار دارم
جونگ کوک: چه کاری؟
ا.ت:میخام بهش بگم جنابالی دوس دختر داری و داری اونو بازی میدی
جونگ کوک: بچه خوبی باش هیچی نگو
ا.ت:میخام بچه ی بدی باشم و بگم
دوییدم داخل و رفتم جلوی مربی
ا.ت: مربی
مربی: میبینم امروز ب موقع رسیدی
ا.ت: یه خبر دارم براتون
مربی: چی؟
جونگ کوک سریع اومد جلو وایستاد
جونگ کوک: سلام مربی
مربی: اوه جونگ کوکم..خوبی؟
ا.ت: یااا برو کنار کار دارم
کنار جونگ کوک وایستادم
ا.ت: مربی میدونستی ک جونگ کوک...
جونگ کوک خم شد و درگوشم گفت
جونگ کوک: هرکاری بگی میکنم
.
.
.
شرط پارت بعد لایک و کامنت هم برا این هم برای فیک تقدیر سیاه ک توی اون یکی پیج گذاشتم🍷
ا.ت: جونگ کوک؟
جونگ کوک: ا.ت؟...اینجا چیکار میکنی؟
یوری:شما همو میشناسین؟
جونگ کوک: گفتم اینجا چیکار میکنی؟
ا.ت: باید بهت جواب پس بدم؟
جونگ کوک: یوری این کیه همراه خودت اوردی
یوری: خدمتکارم
جونگ کوک: خدمتکار؟ ا.ت ت خدمتکاری؟
ا.ت: نیستم..فقط دارم لطفشو جبران میکنم
جونگ کوک: لطف؟ چ لطفی؟
یوری: اون امروز توی خیابون بی هوش افتاده بود..اوردمش خونم و اون برای جبران خدمتکارم شده
جونگ کوک: کی؟..چرا من نفهمیدم؟
ا.ت:چجوری میخاستی بفهمی؟..بعد اینکه بفهمی مثلن چیکار میخاستی بکنی؟
یوری: اصن شما دوتا همو از کجا میشناسین؟
ا.ت: این مهم نیست...مهم اینه ک فهمیدم جونگ کوک دوست دختر داره
جونگ کوک: دوست دخترم کجا بود؟
ا.ت: دیدم دیگه لازم نیست لا پوشونی کنی...کار منم امروز تموم شد و قرارم نیست بازم بیام برای جبران..الان دارم لطفتو جبران میکنم ک نمیگم امروز قبل اینکه بیای پیش جونگ کوک پیش کی رفتی و چ قولایی دادی و چ حرفایی زدی..من میرم
کیفشو دادم دستش و از بار زدم بیرون و سر خیابون تاکسی گرفتم و برگشتم خونه..لباسمو عوض کردم و رفتم برا خودم شام درست کردم...نشستم جلو تلوزیون و غذامو شروع کردم ب خوردن...اومم فردا یه نقشه ی توپ دارم..قراره تمام بلا هایی ک سرم اوردی رو تلافی کنم جناب جئون
(پرش زمانی ب ساعت ۱:۴۵ دقیقه ظهر فردا)
با خوشحالی کیفمو ورداشتم و راه افتادم...یه ربع بیشتر راه نبود...راس ساعت ۲ جلوی در باشگاه بودم..جونگ کوک جلو در بود..چرا همش باید همزمان با این برسم؟..با خوشحالی رفتم جلوش
ا.ت: به به اقا جونگ کوک
جونگ کوک:کبکت خروس میخونه
ا.ت: البته...امروز با مربی پارک کار دارم
جونگ کوک: چه کاری؟
ا.ت:میخام بهش بگم جنابالی دوس دختر داری و داری اونو بازی میدی
جونگ کوک: بچه خوبی باش هیچی نگو
ا.ت:میخام بچه ی بدی باشم و بگم
دوییدم داخل و رفتم جلوی مربی
ا.ت: مربی
مربی: میبینم امروز ب موقع رسیدی
ا.ت: یه خبر دارم براتون
مربی: چی؟
جونگ کوک سریع اومد جلو وایستاد
جونگ کوک: سلام مربی
مربی: اوه جونگ کوکم..خوبی؟
ا.ت: یااا برو کنار کار دارم
کنار جونگ کوک وایستادم
ا.ت: مربی میدونستی ک جونگ کوک...
جونگ کوک خم شد و درگوشم گفت
جونگ کوک: هرکاری بگی میکنم
.
.
.
شرط پارت بعد لایک و کامنت هم برا این هم برای فیک تقدیر سیاه ک توی اون یکی پیج گذاشتم🍷
۲۲.۱k
۰۵ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.