{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم............سحر رفعتی
دیدگاه ها (۲)

چند ساله دارم آهنگهای مختلف رو امتحان میکنم ولی هنوز هیچ آهن...

چین‌ های روی صورتت اثرات پیری نیست ، جای خالی‌ نوازش دست های...

خش مادر جوانی‌هایت را با بچگی‌هایم پیر کردم .......... مرا ب...

مــــــــــــــ­ـــــادر يعني وقتى قهر مى كنى ميري تو اتاقت ...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵دو روز بعد...زخم‌های جونگکوک کمی به...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

✨#شهره_شهر. ✨«من کارمند خدا هستم…نه برای گرفتن مقام، نه برای...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط