{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تفنگت را زمین بگذار ، برایم تکه ای نان آر ، که شاید سینه

تفنگت را زمین بگذار ، برایم تکه ای نان آر ، که شاید سینه ام پر شیر گردد ، که شاید بچه من سیر گردد . تفنگت را زمین بگذار . منم هستم ، منم مخلوق آن ربم که تو هر دم ستایش می کنی او را . بیا با من مدارا کن بیا من را تو پیدا کن . مگر جز تکه ای خاک و کمی نان و یه جرعه آب چه می خواهم . تفنگت را زمین بگذار ..
دیدگاه ها (۱)

‌ کمی مرا به "بودنت" دعوت کن به جرعه ای از لبخندت و تکه ای ا...

دلم می‌خواهد دست بکوبم بر روی قفسه‌ی سینه‌ام تا بتوانم نفسی ...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

عاشقانه های شبنم

زخم فراموشی

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط