{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم

لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر

بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را

من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر

تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت

با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است

وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود

بگذار همچون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد

معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم
دیدگاه ها (۱۷۲)

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشملختی حریف لحظه های غربتت باشمای...

چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشملختی حریف لحظه های غربتت باشما...

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم  لختی حریف لحظه های غربتت با...

چیزی بگو بگذار تا هم‌صحبتت باشم  لختی حریف لحظه‌های غربتت با...

سکوت عشق

توروخداچیزےبـگومن دق کردم.چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشملخت...

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشملختی حریف لحظه های غربتت باشم...

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشملختی حریف لحظه های غربتت باشم...

دعوا بالاخره تموم میشه، عصبانیت هم میخوابه.مشکل اون حرفیه که...

یه مثال از انقلاب خودمون بزنیمگفتیم حرف از وحدت سر موضوعات م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط