{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز به یاد تو و آن عشق دل انگیز

یک روز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر صورت خود ؛ پیرهن زرد کشیدم
در آینه بر صورت تو خیره شدم باز
بند از سر گیسویت ؛ آهسته گشودم
عطر آوردم بر سرت و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان ؛ بر غمزه کشاندم
افشان کردم سر زلفت را ؛ بر سر شانه
در کنج لبت خال بدنامی؛ آهسته نشاندم
گفتم به خود آنگاه صد افسوس که نیست
تا مات شود زین همه افسونگری یار
چون پیرهن زرد ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز
او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این دل خاموش به چه کارش آید امشب
کو پنجه گل تا که در آن خانه گزیند
او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را
ای آینه مردم من از حسرت و افسوس
او نیز که بر سینه فشارد بدنم را
من خیره به آینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی یک عمر؛ دل خود را

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

جاده بی راهه

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 150✦...................

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

Between Sleep and Breath

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط