صبح اولین کاری که کرد خریدن قرص ضد بارداری و دادنش به جونگکوک بود ...
𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 23
صبح اولین کاری که کرد خریدن قرص ضد بارداری و دادنش به جونگکوک بود و بعد هم به ویلای ساحلی شون برگشته بودن و چون نمیتونست بیشتر از این باهاش رابطه داشته باشه بهش قرص ضد هیت خفیفی که یونگی داده بود رو هم داد.
امگاش خیلی درد داشت و اصلا نمیتونست راه بره برای همین روی پاش نشونده بودش و کمر و شکمشو براش ماساژ میداد.
جیمین با اخم بهش نگاه کرد.
-چیکارش کردی بچه رو که حتی نمیتونه دست بشینه؟!!
-باز اون وسیله کشدار جمعی رو-
-خفه شید همتون... هی جین جوشونده ای که گفتی اماده نشد؟!
-دو دیقه وایسا الان تموم میشه
-ددییی هق
-جون دلم؟
-د-دلد هق د-داله
-بمیرم برات خرگوشکم
-عقق
جیمین گفت.
-خفه شو تخمی
-عههه یونگی ببین چی میگه!!
یونگی که تازه خوابش برده بود با مشت خفیفی که جیمین به بازوش زد از خواب پرید.
-چ-چی؟!
جیمین با اخمی بهش نگاه کرد.
-بخدا دیشب نخوابیدم عزیزم... ببخشید...
-چ... اصلا من میرم!!
و پاشد رفت بیرون خونه توی ساحل و یونگی هم دنبالش رفت.
-وایسا ببینم جوجه!!
-خب اینم جوشونده... تا گرمه بخورش کوک
جونگکوک نگاهی به جوشونده روی میز انداخت و با لب های غنچه شده سرش رو تو سینه تهیونگ فرو کرد.
-ن-نح( نه )
-ببین جینی چقدر زحمت کشیده! بیا بخورش
-ن-نیمیخامممم!!!
-زودباش بیبی ببین مزه شیرموز که دوست داری میده!!
دروغی سر هم کرد و امگا اینبار با چشم های براق به جوشونده نگاه کرد.
-و-واگعنی؟؟
-اره نامجون میدونه
-چی؟! چیو؟!
چشم غره ای به نامجون رفت.
-اها اره بابا
تهیونگ جوشونده رو از روی میز برداشت و جلوی لب های جونگکوک گرفت و وقتی جونگکوک لب هاش رو برای یک جرعه باز کرد همه جوشونده رو بهش خوروند و دماغش رو گرفت تا همرو قورت بده.
-عقق ددی بد!!! مزه شیل موژ ن-نمیده!!( عقق ددی بد!!! مزه شیرموز نمیده!! )
و مشت های ضعیفش رو به سینه تهیونگ زد.
-ببخشید خوشگلم ولی برای خودت گفتم
و لب هاش که طعم جوشونده رو میداد بوسید.
-گ-گ-گ-گهرم( قهرم! )
...
بعد از کلی نازش رو کشیدن و کلنجار رفتن باهاش بلاخره مثلا یه خرگوش نینی خوابش برده بود.
-وای پسر... اون خیلی نازه!!!
نامجون گفت و جین که کنار نامجون نشسته بود و دست نامجون دور شونه هاش بود و پاهاش رو روی پاهای نامجون گذاشته بود با سر تأیید کرد.
تهیونگ پتویی نرم دور خرگوشش پیچید و به ماساژ دادن زیر دلش ادامه داد و بوسه ای محکم روی گونه نرمش و لب های بازش گذاشت.
~~~~~~~~~~~~
تا شب به پارت دیگه هم میزارمم
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
صبح اولین کاری که کرد خریدن قرص ضد بارداری و دادنش به جونگکوک بود و بعد هم به ویلای ساحلی شون برگشته بودن و چون نمیتونست بیشتر از این باهاش رابطه داشته باشه بهش قرص ضد هیت خفیفی که یونگی داده بود رو هم داد.
امگاش خیلی درد داشت و اصلا نمیتونست راه بره برای همین روی پاش نشونده بودش و کمر و شکمشو براش ماساژ میداد.
جیمین با اخم بهش نگاه کرد.
-چیکارش کردی بچه رو که حتی نمیتونه دست بشینه؟!!
-باز اون وسیله کشدار جمعی رو-
-خفه شید همتون... هی جین جوشونده ای که گفتی اماده نشد؟!
-دو دیقه وایسا الان تموم میشه
-ددییی هق
-جون دلم؟
-د-دلد هق د-داله
-بمیرم برات خرگوشکم
-عقق
جیمین گفت.
-خفه شو تخمی
-عههه یونگی ببین چی میگه!!
یونگی که تازه خوابش برده بود با مشت خفیفی که جیمین به بازوش زد از خواب پرید.
-چ-چی؟!
جیمین با اخمی بهش نگاه کرد.
-بخدا دیشب نخوابیدم عزیزم... ببخشید...
-چ... اصلا من میرم!!
و پاشد رفت بیرون خونه توی ساحل و یونگی هم دنبالش رفت.
-وایسا ببینم جوجه!!
-خب اینم جوشونده... تا گرمه بخورش کوک
جونگکوک نگاهی به جوشونده روی میز انداخت و با لب های غنچه شده سرش رو تو سینه تهیونگ فرو کرد.
-ن-نح( نه )
-ببین جینی چقدر زحمت کشیده! بیا بخورش
-ن-نیمیخامممم!!!
-زودباش بیبی ببین مزه شیرموز که دوست داری میده!!
دروغی سر هم کرد و امگا اینبار با چشم های براق به جوشونده نگاه کرد.
-و-واگعنی؟؟
-اره نامجون میدونه
-چی؟! چیو؟!
چشم غره ای به نامجون رفت.
-اها اره بابا
تهیونگ جوشونده رو از روی میز برداشت و جلوی لب های جونگکوک گرفت و وقتی جونگکوک لب هاش رو برای یک جرعه باز کرد همه جوشونده رو بهش خوروند و دماغش رو گرفت تا همرو قورت بده.
-عقق ددی بد!!! مزه شیل موژ ن-نمیده!!( عقق ددی بد!!! مزه شیرموز نمیده!! )
و مشت های ضعیفش رو به سینه تهیونگ زد.
-ببخشید خوشگلم ولی برای خودت گفتم
و لب هاش که طعم جوشونده رو میداد بوسید.
-گ-گ-گ-گهرم( قهرم! )
...
بعد از کلی نازش رو کشیدن و کلنجار رفتن باهاش بلاخره مثلا یه خرگوش نینی خوابش برده بود.
-وای پسر... اون خیلی نازه!!!
نامجون گفت و جین که کنار نامجون نشسته بود و دست نامجون دور شونه هاش بود و پاهاش رو روی پاهای نامجون گذاشته بود با سر تأیید کرد.
تهیونگ پتویی نرم دور خرگوشش پیچید و به ماساژ دادن زیر دلش ادامه داد و بوسه ای محکم روی گونه نرمش و لب های بازش گذاشت.
~~~~~~~~~~~~
تا شب به پارت دیگه هم میزارمم
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
- ۱۷.۱k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط