همه رفته بودن دریا و فقط تهیونگ و جونگکوک روی پاش مونده بودن تهیونگ ...
𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 24
همه رفته بودن دریا و فقط تهیونگ و جونگکوک روی پاش مونده بودن. تهیونگ همچنان مشغول بوسیدن و نوازش کردن و ماساژ دادن امگاش بود و اصلا از اینکه نرفته بیرون ناراحت نبود تا اینکه مزاحمی زنگ زد.
-چی میگی؟!
-ما داریم میریم یه رستوران همین نزدیکی شما هم پاشید بیاید!
-جونگکوک قربونش برم خوابه
-بابا نمیتونه گشنه بمونه که میدونی چند ساعته خوابه؟!
-مزاحم نشو
و قطع کرد که همون لحظه متوجه خیسی لباسش شد و دید جونگکوک تو خواب داره گریه میکنه.
-زیبای من؟؟ چرا گریه میکنی؟! بیدارشو خوشگلم
و با بوسه های خیسش بیدارش کرد.
-چرا گریه میکنی بیبی؟
-ددییی
-جون دلم؟
-خواب ا-اوما ل-لو د-دیدم
-اوما؟
-و-وگتی ن-نینی بودم ل-لفت ت-تو آ-آشمون( وقتی نینی بودم رفت تو آسمون )
-ددی قربون اشکات بره گریه نکن
-م-میش و-وگتی ب-ب-بلگشتیم ب-بلیم پ-پیشش؟ ( میشه وقتی برگشتیم بریم پیشش؟ )
-معلومه بیبی قول میدم حالا... همه رفتن رستوران تو هم دوست داری بری؟
جونگکوک سر تکون داد.
...
امگاش رو روی پاش نشونده بود چون صندلی خیلی سفت بود و داشتن غذا انتخاب میکردن.
-ددی اینو می-
و به ماهی ویژه رستوران با سس مخصوص اشاره کرد ولی گارسون جفت پا پرید وسط.
-اینو پیشنهاد میکنم قربان
و به ماهی کاملی که سرخ شده بود و همراه سبزیجات سرو میشد اشاره کرد.
جونگکوک با اخم به گارسون نگاه کرد و بعد به پیشنهادش.
-ن-نمیخامم! د-د-ددی ا-این!!
و دوباره به ماهی ویژه رستوران با سس مخصوص اشاره کرد ولی گارسون دوباره جفت پا پرید وسط.
-پیشنهاد خیلی بدیه
جونگکوک بغض کرد و زد زیر گریه.
-هی هی بیبی گریه نکن
و با نگاه خیلی تیز و رایحه غلیظ و لحن دستور دهنده انیگماش گفت
-زودباش زانو بزن و معذرت بخواه!! حرومزاده به چه جرئتی اشکش رو در اوردی هان؟!!
گارسون ناخواسته رو زانو هاش فرود اومد و معذرت خواهی کرد. چاره ای هم نداشت چون تهیونگ از قدرتش استفاده کرده بود.
-قربون اشک هات بره الفا همونو میگیریم باشه؟
همون چیزی که جونگکوک گفته بود رو گرفت و کمی بعد اوردنش... جونگکوک با چشم های براق بهش نگاه کرد.
-گریه نکن و بیا بخوریم باشه؟
گارسون براشون شراب سفید هم سرو کرد. جونگکوک دفعه پیش هم دیده بودش و تازه یادش اومد که تهیونگ نزاشته بود از اونا بخوره.
-ک-ک-کوکی ا-اژونا م-میخاد! ( کوکی ازونا میخاد )
-نمیشه فرشته من
-م-م-میخامممم!!( میخوام!!! )
و دستش رو به سمت جام شراب برد ولی تهیونگ جام رو برداشت و جایی دور از دسترس جونگکوک گذاشت.
-ن-نح!!
-خیلی بدمزس بیبی وگرنه بهت میدادم
جونگکوک زد زیر گریه و با اولین قطره اشکی که ریخت تهیونگ شراب رو برداشت.
-باشه باشه ولی فقط یه جرعه
جونگکوک دستاش رو به سمت شراب دراز کرد.
تهیونگ ۹۸ درصد شراب رو خالی کرد تو یه گیلاس دیگه و اون ۲ درصد باقی مونده رو به جونگکوک داد و جونگکوک همش رو سر کشید.
-ممم ب-باژ! ( ممم باز! )
تهیونگ نچی کرد.
-فعلا غذاتو بخور
-درگیریا
یونگی گفت.
-هوف
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
همه رفته بودن دریا و فقط تهیونگ و جونگکوک روی پاش مونده بودن. تهیونگ همچنان مشغول بوسیدن و نوازش کردن و ماساژ دادن امگاش بود و اصلا از اینکه نرفته بیرون ناراحت نبود تا اینکه مزاحمی زنگ زد.
-چی میگی؟!
-ما داریم میریم یه رستوران همین نزدیکی شما هم پاشید بیاید!
-جونگکوک قربونش برم خوابه
-بابا نمیتونه گشنه بمونه که میدونی چند ساعته خوابه؟!
-مزاحم نشو
و قطع کرد که همون لحظه متوجه خیسی لباسش شد و دید جونگکوک تو خواب داره گریه میکنه.
-زیبای من؟؟ چرا گریه میکنی؟! بیدارشو خوشگلم
و با بوسه های خیسش بیدارش کرد.
-چرا گریه میکنی بیبی؟
-ددییی
-جون دلم؟
-خواب ا-اوما ل-لو د-دیدم
-اوما؟
-و-وگتی ن-نینی بودم ل-لفت ت-تو آ-آشمون( وقتی نینی بودم رفت تو آسمون )
-ددی قربون اشکات بره گریه نکن
-م-میش و-وگتی ب-ب-بلگشتیم ب-بلیم پ-پیشش؟ ( میشه وقتی برگشتیم بریم پیشش؟ )
-معلومه بیبی قول میدم حالا... همه رفتن رستوران تو هم دوست داری بری؟
جونگکوک سر تکون داد.
...
امگاش رو روی پاش نشونده بود چون صندلی خیلی سفت بود و داشتن غذا انتخاب میکردن.
-ددی اینو می-
و به ماهی ویژه رستوران با سس مخصوص اشاره کرد ولی گارسون جفت پا پرید وسط.
-اینو پیشنهاد میکنم قربان
و به ماهی کاملی که سرخ شده بود و همراه سبزیجات سرو میشد اشاره کرد.
جونگکوک با اخم به گارسون نگاه کرد و بعد به پیشنهادش.
-ن-نمیخامم! د-د-ددی ا-این!!
و دوباره به ماهی ویژه رستوران با سس مخصوص اشاره کرد ولی گارسون دوباره جفت پا پرید وسط.
-پیشنهاد خیلی بدیه
جونگکوک بغض کرد و زد زیر گریه.
-هی هی بیبی گریه نکن
و با نگاه خیلی تیز و رایحه غلیظ و لحن دستور دهنده انیگماش گفت
-زودباش زانو بزن و معذرت بخواه!! حرومزاده به چه جرئتی اشکش رو در اوردی هان؟!!
گارسون ناخواسته رو زانو هاش فرود اومد و معذرت خواهی کرد. چاره ای هم نداشت چون تهیونگ از قدرتش استفاده کرده بود.
-قربون اشک هات بره الفا همونو میگیریم باشه؟
همون چیزی که جونگکوک گفته بود رو گرفت و کمی بعد اوردنش... جونگکوک با چشم های براق بهش نگاه کرد.
-گریه نکن و بیا بخوریم باشه؟
گارسون براشون شراب سفید هم سرو کرد. جونگکوک دفعه پیش هم دیده بودش و تازه یادش اومد که تهیونگ نزاشته بود از اونا بخوره.
-ک-ک-کوکی ا-اژونا م-میخاد! ( کوکی ازونا میخاد )
-نمیشه فرشته من
-م-م-میخامممم!!( میخوام!!! )
و دستش رو به سمت جام شراب برد ولی تهیونگ جام رو برداشت و جایی دور از دسترس جونگکوک گذاشت.
-ن-نح!!
-خیلی بدمزس بیبی وگرنه بهت میدادم
جونگکوک زد زیر گریه و با اولین قطره اشکی که ریخت تهیونگ شراب رو برداشت.
-باشه باشه ولی فقط یه جرعه
جونگکوک دستاش رو به سمت شراب دراز کرد.
تهیونگ ۹۸ درصد شراب رو خالی کرد تو یه گیلاس دیگه و اون ۲ درصد باقی مونده رو به جونگکوک داد و جونگکوک همش رو سر کشید.
-ممم ب-باژ! ( ممم باز! )
تهیونگ نچی کرد.
-فعلا غذاتو بخور
-درگیریا
یونگی گفت.
-هوف
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
- ۱۵.۹k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط