چند پارتی
چند پارتی؟!
p:6
دختر زجر کشیده:)
چونگکوک:غلط کردم،فقط..فقط دووم بیار الان میریم بیمارستان خب؟
دخترک بعد از مدت ها لبخندی بر لبش اومد
+بابایی..فقط بدون،با تموم کارهات...دو دوست دارم
جونگکوک خودشم باورش نمیشد که اون دختر اضافی الان براش مثل تموم زندگیش باشه.
الان دیگه نمیتونست زجر کشیدن دخترشو ببینه
جونگ کوک:هیسس،حرف نزن الان میریم
با عربده گفت:زود باشین بریم !
دخترو براید بغل کرد و به سمت در حرکت کرد..به بیمارستان رسید..پرستارا تا اونو دیدند که غرق خون داخل آغوش جونگ کوکه سریع و تنها کاری که کردن این بود که اونو داخل اتاق عمل بردن
سه ساعت گذشت ولی هنوز خبری نشده بود تا اینکه چند دقیقه بعد دکترا از اتاق خارج شدن.جونگکوک با شتاب به سمت دکتر ها رفت و گفت:
جونگکوک:دخترم..حالش خوبه؟
به نگاه شرمنده و سر پایین پرستارا نگاه میکرد با پوزخندی رفت و یقه ی یکی از اونا رو گرفت و با گریه داد زد:
جونگکوک:خوبه مگه نه؟خوبهههه؟
دکتر:ما تمام تلاشمونو کردیم،متاسفام آقا
p:6
دختر زجر کشیده:)
چونگکوک:غلط کردم،فقط..فقط دووم بیار الان میریم بیمارستان خب؟
دخترک بعد از مدت ها لبخندی بر لبش اومد
+بابایی..فقط بدون،با تموم کارهات...دو دوست دارم
جونگکوک خودشم باورش نمیشد که اون دختر اضافی الان براش مثل تموم زندگیش باشه.
الان دیگه نمیتونست زجر کشیدن دخترشو ببینه
جونگ کوک:هیسس،حرف نزن الان میریم
با عربده گفت:زود باشین بریم !
دخترو براید بغل کرد و به سمت در حرکت کرد..به بیمارستان رسید..پرستارا تا اونو دیدند که غرق خون داخل آغوش جونگ کوکه سریع و تنها کاری که کردن این بود که اونو داخل اتاق عمل بردن
سه ساعت گذشت ولی هنوز خبری نشده بود تا اینکه چند دقیقه بعد دکترا از اتاق خارج شدن.جونگکوک با شتاب به سمت دکتر ها رفت و گفت:
جونگکوک:دخترم..حالش خوبه؟
به نگاه شرمنده و سر پایین پرستارا نگاه میکرد با پوزخندی رفت و یقه ی یکی از اونا رو گرفت و با گریه داد زد:
جونگکوک:خوبه مگه نه؟خوبهههه؟
دکتر:ما تمام تلاشمونو کردیم،متاسفام آقا
- ۵.۰k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط