{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت لمس نگاه

🖤🔥 پارت ۲۰ — لمسِ نگاه

شب دوباره سنگین شده بود و نور کم‌جان چراغ‌ها روی دیوارهای سنگی مخفیگاه می‌افتاد.

یونا روی مبل نشسته بود و دستانش را روی زانوهایش حلقه کرده بود.
چشم‌هایش به زمین دوخته شده بود، اما قلبش صدای دیگری داشت.

جونگ‌کوک آرام نزدیک شد.
نه آن‌قدر که لمس کند، فقط به اندازه‌ای که حضورش را حس کند.

«تو می‌خوای بدونی من کی هستم… یا چرا اینقدر بهت نزدیکم؟»
صدایش پایین و پر از کشش بود.

یونا سرش را بلند کرد و چشم‌هایش با نگاه او قفل شد.
هیچ ترس آشکاری نبود، فقط کنجکاوی و حس نزدیک شدن.

جونگ‌کوک مکثی کرد، سپس گفت:
«تو اولین کسی هستی که قلب منو به لرزه درآورد… بدون اینکه حتی بخواهم.»

یونا نفسش را حبس کرد.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها،
احساس کرد که این مرد خطرناک، تنها کسی است که می‌تواند نزدیک باشد و هنوز امن باشد.



اسکی ممنوع 🚫
دیدگاه ها (۰)

---🖤🔥 پارت ۲۱ — اولین اعترافیونا کنار پنجره ایستاده بود.بارا...

🖤🔥 پارت ۲۲ — لمسِ آرامیونا روی مبل نشست، دست‌هایش روی زانو ح...

🖤🔥 پارت ۱۹ — فاصله‌ی خطرناکصبح شده بود و باران هنوز آرام می‌...

🖤🔥 پارت ۱۸ — رازهای نیمه‌شبشب دوباره سنگین شد.چراغ‌های مخفیگ...

🖤🔥 پارت ۱۷ — نزدیک‌تر شدنصبح شده بود، اما باران هنوز روی سقف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط