{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت:

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت:

هندوانه‌ای برای رضای خدا به من بده که فقیرم و چیزی ندارم.

هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد و هندوانه ی خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد.

فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد، و مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.

هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد،

فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت :

خداوندا بندگانت را ببین…
این هندوانه خراب را بخاطر تو داده است و این هندوانه خوب را بخاطر پول.


⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐ ️⭐
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای رضای خد...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

#حکایت فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای ...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت هندوانه‌ای برای ...

درس عبرتگویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

📚#حکایتی_پندآموزگویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هن...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط