{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید
تکه تکه قلب را می داد و مهلت می خرید

تا سحر بیدار بود و با زبانِ عاشقی...
جرعه جرعه شعر می نوشاند و لکنت می خرید

لابلای دوزخِ شبهای حسرت زای خویش
در خیالاتش، کنارِ یار، جنّت می خرید...

در کنارِ سفره ی خالی، برای عشقِ خود
از خدای مهربانِ خویش برکت می خرید...

لحظه لحظه ساعتش را می شکست و بعد از آن
لحظه ها را می شمرد و باز ساعت می خرید..

قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچه ی تقدیر، قسمت می خرید...

متهم می شد میانِ خلق، اما باز هم...
آبرو می داد و جایش، بارِ تهمت می خرید

نامِ شاعر را نگویم تا نباشد غیبتش...
بینوا در شهر می گشت و محبت می خرید
دیدگاه ها (۱)

تمام تو فدای من تمام من فدای تو چه عشق عادلانه ای برای من ب...

وصال توستاگر دل رامرادی هست و مطلوبیکنار توستاگر غم راکناری ...

.... و عشـــــقاحساس یک  پرستوست ، در فصل بهارآنگاه که اسیر ...

تشنه ام امشب، گر باز خیال لبِ تو خواب نفرستد و از راهِ سرابم...

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط