{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی،تمام ستاره های آسمان

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی،تمام ستاره های آسمان
بر سرم شهاب می شوند!بیا لحظه ای به طعم ِ شیر ِ مادرانمان بیندیشیم!به سر براهی ِ سایه های همسایه!به کوچ ِ کبوتر،به فشفشه های خاموش،به ونگ ونگ ِ نخست و بنگ بنگ ِ آخرین...هر دو سوی ِ چوب ِ زندگی خیس ِ گریه است!فرقی میان زادن ِ نوزاد و پاره کردن ِ پیله و رسیدن سیبها نیست!کسی صدای پروان ها را نمی شنود،وقتی با سوزن ِ ته گردبه صلیبشان می کشند!کسی گریه درخت رابه وقت ِ چیدن ِ سیبهایش نمی بیند!ولی یک روز،یک روز ِ خداچشمها بیدار و گوشها شنوا می شوند،هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمی بافد،سیبهای رسیده از درخت می افتندو تو دیگر،به آن نقطه تار ِ نامعلوم،خیره نمی شوی!
دیدگاه ها (۱)

گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو گفت آشی...

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشا و به یک حلقه به ...

گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی استچشم تو در خواب باشد، ن...

گفتم به دل عاشق مشو، جایی برای عشق نیستخندید دل گفتابمن،پس ک...

پارت ۶۱

Too Late to Bloom

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۱: تیکه‌های پازل(بخش دوم)یه‌جین که سکوتش ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

چند پارتی جونگ کوک

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط