{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با من

گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با من
گفتم که آشیان کو گفت آشیانه با من
گفتم که بی بهارم شوق ترانه ام نیست
گفتا بیا به گلشن شور ترانه با من
گفتم بهانه ای نیست تا پر زنم به سویت
گفتا تو بال بگشا راه بهانه با من
گفتم به فصل پیری در من گلی نروید
گفتا که من جوانم فکر جوانه با من
گفتم که خان و مانم در کار عاشقی رفت
گفتا به کار خود باش تدبیر خانه با من
گفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشت
گفتا تو شادمان باش جور زمانه با من
گفتم ز عشق بازی در کس نشان ندیدم
زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من
گفتم دلم چو مرغی ست کز آشیانه دور است
دستی به زلف خود زد گفت آشیانه با من
گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر
گفتا که مهربان باش اشک شبانه با من...
دیدگاه ها (۱)

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشا و به یک حلقه به ...

شکایت نمی کنم، اماایا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی،تمام ستاره های آسمانبر سر...

گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی استچشم تو در خواب باشد، ن...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

گفتم ز عشقبازی در کَس نشان ندیدمزد بوسه بر لبانم گفتا نشانه ...

گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدم زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه ...

گفتم : بهانه‌ای نیست تا پر زنم به سویتگفتا  : تو بال بگشا ، ...

گفتم ز عشقبازی، در کس نشان ندیدم زد بوسه بر لبانم، گفتا نشان...

بانو حمیرا و شوهرش زنده یاد استاد پرویز یاحقی در دهه پنجاه

#ashura🏴 🏴 🏴 بزن مرا که یتیمم ، بهانه لازم نیست ...مرا که دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط