بازشبشدوبازدلتنگیهایتبسمخیالی

#باز_شب_شد_و_باز_دلتنگیهای_تبسم_خیالی

#گرچه میدانم تلخ است اشعار من زیرا در خلوت انزوا #زنده_بگور است...!!
.
تو دست در دست دیگری ….

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ….

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل…

آن دستها به هیچ کس وفا ندارند….
دیدگاه ها (۱)

#خیالت_راحت.می روم بی خبر این بار خیالت راحت…تو بمان با دگرا...

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..آن زمان‌ها که پدر تنها قهرم...

روزها رفتند و من دیگرخود نمی دانم کدامینم...؟آن من سر سخت مغ...

#گفتگوی_من_و_تو.روز اول پیش خود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دید......

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۴تهیونگ بو‌د که چشماش بسته شد و لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط