{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"زمانی که آنتون (قاتل حرفه ای) برای خرید وارد مغازه ای می

"زمانی که آنتون (قاتل حرفه ای) برای خرید وارد مغازه ای میشود و احساس میکند فروشنده به او مشکوک شدِ
بنابراین قصد کشتن او را دارد، اما به او فرصت میدهد تا شانس خود را بیازماید (زندگی او را به بازی میگیرد)"

آنتون / بگو! فروشنده / چی باید بگم؟

آنتون / شیر یا خط؟

فروشنده / خب، باید بدونم برای چی داریم شیر یا خط بازی میکنیم!

آنتون / فقط بگو شیر یا خط، من که نمیتونم جای تو بگم این منصفانه نیست

فروشنده / ولی من چیزی ندارم، برای باختن

آنتون / چرا، داری! تو زندگیت سر شیر یا خط گذاشتی ولی هیچ وقت نمیدونستی!

تو میدونی تاریخ این سکه مالِ چه سالیه؟ 1958! یعنی 22 سال چرخیده تا به اینجا رسیده و حالا اینجاست

حالا چه شیر باشه چه خط تو مجبوری یکیُ انتخاب کنی

فروشنده / ولی باید بدونم اگه بردم چی گیرم میاد؟

آنتون / همه چیز (زندگی)

فروشنده / یعنی چی؟

آنتون / تو همه چیزُ میبری! بگو؟

فروشنده / خیلی خب، شیر خوبه؟

آنتون / آره خوبه، اونُ نزار تو جیبت، اون سکه شانستِ!

فروشنده / پس میخواین کجا بزارم؟

آنتون / هر جا غیر از جیبت، اون جوری قاطی سکه های دیگه میشه، اون وقت میشه یه سکه معمولی! اینطور نیست؟!
دیدگاه ها (۳)

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

پارت ۱۸یهو دیدم همه دارن بهم نگاه میکردن چون .. من داشتم فار...

پارت ۷ "اخر"یک ماه بعد_نویسنده کارن:یک ماه از اون موضوع گذشت...

پارت اول:عشق حقیقیفلش بک اون زماندامیان ۸ سالش بودموقعیت:عما...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=21(فصل2)حامیم: وسایل هارو برداشتی؟ ایران...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۱/۵

ادامه پارت ۲۰ قسمت دوم

عشق بعدی

🖤 پارت ۲۶ | «اتاق ممنوعه»لانا به کوک خیره شد.— «چرا نباید از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط