{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلند شدمو بازوشو گرفتمو و کشیدمش سمت خودمو دستامو قاب صور

بلند شدمو بازوشو گرفتمو و کشیدمش سمت خودمو دستامو قاب صورتش گذاشتمو بوسیدمش .اولش شوک شد اما بعد با یه دستش لیسو رو هل داد که بره بیرون . از این کارش خندم گرفت که لحظه ای ازش جدا شدم اما خودش اجازه نداد بیشتر از این لبام از لباش دور بمونه اینبار اون بود که شروع کرد .
چند دقیقه همینطوری گذشت که جین داد
جین:  یاااااااا کوکی بیا بریم باید برگردیم خونه
ازم جدا شد و غمزده بهم نگاه کرد
+فردا منم باید بیام کمپانی  دوباره همو میبینیم
× اما تو کمپانی نمیتونم کنارت باشم
+ هییی بالاخره یه راهی پیدا میشه حالا برو
× باشه فردا میبینمت
+ میبینمت
پسرا رفتن و دخترا افتادن تو جون من
رزیتا:  ا/ت تعریف کنننننن… همروووو تعریف کن یعنی الان واقعا شما دوتا باهمین ?????
لبخندی زدم و براشون تعریف کردم
میرا : هعییییی یعنی میشه یه روز این اتفاقا واسه منو جیهوپم بیوفته ?!
+یاااااااا نکنه خبریهههههههههه
میرا دستاشو تو خودش جمع کرد
میرا : خب… من ازش خوشم میاد
رزیتا : اوهوم اما جذاب تراز جین نیست
~رزییییییییییی جون مننننننن?
رزیتا :(لباشو جمع کرد ) خدایی جذاب نیستتتتت?
اس ار : همه چیز که جذابیت نیست مرد باید شعور داشته باشه یکی مثل نامجون که لنگش پیدا نمیشه
میرا : اس ار نکنه تو هممممممممممممم?!
کتی : خب اینطور که پیداست شوگا موند واسه من… خب من اعتراضی ندارم
هممون زدیم زیر خنده و اینکه هرکدوممون دلباخته یکی از پسرا شده خیلی جالب بود .

#loveme°•
دیدگاه ها (۳)

عشق بعد نفرت

مافیای من

یونگی ویو اومدم نشستم دیدم اون دختره ا/ت با دهن باز بهم خیره...

قسمت بیست و چهار

پارت آخر *لونا وارد خونه شد و تهیونگ هم درو بست*ا.ت: خب؟ چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط