ناگهان تهیونگ روی زانو هاش فرود اومد و برخلاف

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶³


ناگهان تهیونگ روی زانو هاش فرود اومد و برخلاف
باور جونگکوک چشماش پر از اشک شد.
تهیونگ:من با دستای خودم اون دختر کوچولو ی پاک رو الوده کردم..
جونگکوک مقصر منم من!میفهمی؟؟
جونگکوک:تهیونگ منم مقصرم..منم مقصرم،خودتو سرزنش نکن.خواهش میکنم.
تهیونگ:باید بخاطر اشتباهش تنبیهش میکردم.نباید بهش دست میزدم
جونگکوک:منم باید جلو ی تو رو میگرفتم نه این که بهت بپیوندم.


تهیونگ:جونگکوک،من یک مافیای بی عرضه هستم؟
چطور نتونستم یک دختر بچه رو پیدا کنم؟
جونگکوک:هی تهیونگ...ما پیداش میکنیم،اون حالش خوبه و‌ ما قراره پیداش کنیم..
تهیونگ:شاخه گلی که رو که ازش خوشت بیاد،میچینی...ولی شاخه گلی که عاشقش بشی همیشه بهش اب میدی..من میا رو همونقدر که باید دوست نداشتم..من اونقدر دوستش نداشتم.
جونگکوک:تهیونگ..تو بچه نیستی..میفهمی؟تمومش کن اینارو..



ژاپنی واقعا زبون سختیه..کن هی سعی میکرد بهم
یاد بده ولی من یاد نمیگرفتم.البته از حق نزاریم چیزای امیانه رو یاد گرفتم.ولی انگار اون خوب میتونه کره ای یاد بگیره..اما انگار
باید ازش المانی رو یاد بگیرم..

_پرش زمانی یک هفته_

یک هفته گذشته و من هنوز هم خودم رو قایم میکنم.تصمیم گرفتیم به ژاپن بریم.امروز میریم پول هتل رو حساب میکنیم و مستقیم با هپاپیما میریم ژاپن.چون اگر جونگکوک بفهمه کجا از کارتش استفاده کردیم پیدام میکنه.

_فرودگاه_
امروز بلیط گرفتیم و مستقیم قراره بریم.فکر کنم
جونگکوک فهمیده پس چاره ای جز عجله کردن نداشتیم.توی هواپیما نشستیم و استرس کل قلبم و فرا گرفت.نمیدونم اعتماد کردن به یک پسر غریبه که مال کشور دیگه ای بود و حتی سنش ازم
خیلی بیشتر بود درست بود یا نه...ولی این یک انتخاب پر از ریسک بود.باید اماده بشم برای یک زندگی جدید تو یک کشور جدید..



کسی سن افراد رو یادشه؟
دیدگاه ها (۵)

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶⁴همه چی خیلی سریع بود..خیلی زود اتفاق افتادن،مهاجرت کر...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶⁵چی داشتن میگفتم اخه؟اصلا متوجه ی حرفاشون نمیشدم.مامان...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶²(تو پارت قبل من میخواستم بگم هتلولی نمیدونم چرا نوشتم...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶¹ممکنه چیزی سر راهش قرار بگیره تا ایندش رو عوض کنه؟چیز...

خون آشام عزیز (93)

سناریو

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط