{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اولین روزهایی که با هم آَشنا شده بودند به مرد گفته بو

در اولین روزهایی که با هم آَشنا شده بودند به مرد گفته بود گذشته ی او برایش مهم نیست. با هم قدم زده بودند و از مرد خواسته بود درباره‌ی رابطه هایی که در گذشته داشته حرف بزند. گفته بود دوست دارد همه چیز را درباره گذشته‌ی مردی که می خواهد با او زندگی کند بداند، دوست دارد همه جزئیات را بداند. مثلا این که مرد از کدام جمله هایی که دخترهای دیگر در گوشش زمزمه می‌کردند خوشش می‌آمده است، چه حرکاتی برایش جذاب تر بوده و و چه طور از لذت بی تاب می‌شده است.
حالا هر بار شوهرش را در آغوش می گیرد خود را در کالبد زنان دیگری احساس می‌کند که جمله هایی دوست داشتنی در گوش همسر او زمزمه می‌کنند و از این که می تواند به جای همه زنانی باشد که ‌توانسته اند مرد او را تصاحب کنند لذتی درد ناک می‌برد. اما مرد هیچ وقت درنیافت چرا همسرش گاه بعد از همآغوشی گوشه‌ی تخت می‌نشیند و گریه می‌کند ...

؞ علیرضا ایرانمهر ؞
دیدگاه ها (۱)

از تکیه کردن مثل زنها دیگه می ترسماینبار میخوام روی پاهای خو...

#sara

☜↺مــَـــــنروز خـــوبــــ نـَداشتَـــــم❕⇜ فَقطـ یـِه سِـری...

شب بخیر...

پارت معرفی

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

مقاله‌ی Naver:«فلیکس از گروه استری کیدز روز ۲۷ام (۵ شهریور) ...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

عمارت بلک وود پارت حذف شده

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط