{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖


همه صف میشن و هرکی چیزی تحویلش میده....
از در اونوری کالسکه ی نفر پیاده شد و چشاشو چرخوند. معلوم بود از این کارای شاه خشش نمیومد. جدا خیلی چیز رومخیه هااااا اصن نمی‌فهمم اینکه بری یجایی تا برات کادو نیارن و نازتو نکشن پیاده نشی...
مسخرس
خنده داره یجورایی.... ولی ب من چ؟کسی که از کالسکه پیاده میشه(و لباسای گرونیم ب تن داره) همه جارو رویت میکنه و میره طرف ی تیمچه و ب محصولاشون دست میکشه و لمس شون میکنه
+سرورم ( خم میشه)بفرمیایید از محصولاتمون امتحان کنین
همه چی رو نشونش میده.... از این طور سنایش واضحه ک اشراف زادس چون این کسایی که تو این روستا زندگی میکنن طبق چیزی ک من تا الان فهمیدم ب کسی همینجوری خوبی نمیکنن.... از اونجایی ک فقط ی کالسکه‌ـس احتمالا فقط خونواده شاه و محافظای شخصیش میان و ی ارابه رون...
احتمالا شاهزادس. من چیز زیادی در باره خونواده سلطنتی نمیدونم فقط میدونم امثال اونا مامانمو کشتن. ازشون مفرط بدم میاد. اگه اونا نبودن من ی همچین زندگی داغونی نداشتم. مایک اندرسون نزدیکش میشه و سرخ میشه. نونی که تو دستشه رو فشار میده میده و یهو سینه سپر میکنه و خجالتشو میزنه کنار و نون رو با دستای گندش طرف پسره میگیره
مایک:پرنس هیومین.... ام... مف.... مفتخرم شمارو ب مغازه نونوایی مون دعوت کنم.(تعظیم) این.... این یکی از نونامونه .....خب...... ام.... میتونید انواع شیرینی های گندمی هم میل کنید..... ما ..... ما در خدمتیم
همونی ک ظاهرا(طبق اون چیزی ک اندرسون گف) اسمش هیومینه.... ینی پرنس هیومین برمیگرده و نون رو میگیره و ازش استقبال میکنه.....

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗نو رو میگیره و ازش استقبال میکنه.....شبیه اون اشرافیای...

رد پای آفتاب

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕تو کارم غرق شده بودم...._پرش زمانی_این چن روز جدا کار ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔برمیگردم اتاقم.....با صدای هنگامه طوری از خواب پاشدم و...

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط