{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می کردم !
۲ دست بردمش دست سوم کُری میخوندم واسش !
من : ننه پیر شدی ، گذشت اون زمون که منُ میبردی !
مامان بزرگم : پیر مادرزنته ، تو بزرگ شدی دیگه نمیتونم کلاه سرت بزارم ، بچگیا خرفت بودی گولت میزدم میبردمت
من :|
دیدگاه ها (۱)

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می ...

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می ...

#Sahel.Dokhi.Asabiاهنگ ایمان نولاوومهراب...دلم گرفتهوقتی دور...

سلام دوستان میخام یه خاطره از دوران بچگیم اون هم با زبون خو...

My angel (part 14 )چند دقیقه ای میشد که محو فضای اطرافت شده ...

Who would have thought I would fall in love with the mafia ? « part ۱۶ »

پارت* ۲۲رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 داشتم به نقشه ام فکر میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط