{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می کردم !
۲ دست بردمش دست سوم کُری میخوندم واسش !
من : ننه پیر شدی ، گذشت اون زمون که منُ میبردی !
مامان بزرگم : پیر مادرزنته ، تو بزرگ شدی دیگه نمیتونم کلاه سرت بزارم ، بچگیا خرفت بودی گولت میزدم میبردمت
من :|
مامان بزرگ :mrgreen:
اینا به کنار ، تا میخواستم مهره اشُ بزنم میگفت زورت به من پیرزن رسیده ؟
وقتی میزدم می گفت : وقتی نوه ام بهم رحم نمیکنه باید از بقیه چه توقعی داشته باشم ، خیلی نمک به حرومی ! :|
فک و فامیله داریم
دیدگاه ها (۱)

زیباترین لذت های دنیا که باعث خر کیف شدن آدم میشه : 1. از خو...

دوران زندگی آقایون از تولد تا بعد از مرگ!!! ۱- شش سال اوّل ز...

انشاي دانش آموز دوم دبستان: ما حیوانات را خیلی دوست داریم، ...

پسر داییم دانشجوی ترم ۱ پزشکیه سر شام مامانش سی تی اسکن سرش...

اسم: فرکانس سکوتپارت دوماز دیدگاه...؟دو ساعت قبل از شروع مهم...

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می ...

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می ...

tough love part51 🗝️🪦⛓️🫦استاید پنجم هدیه ی اتاز زبان نویسنده...

#کینه#قسمت اولدیشب خواب بدی دیده بودم ، نمیخواستم اونو برای ...

#قسمت هفتمنیما:با فرود تماس گرفتم. قرار شد که برای پاره ای ا...

پارت* ۲۲رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 داشتم به نقشه ام فکر میک...

×قسمت اول× -مامان...امشب میریم خونه عزیزاینا؟!-اره مامان جان...

رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره } پارت ۱۲

p:³⁴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط