دلخوشیام پشت در مانده و کلیدش را قورت دادهام

دلخوشی‌ام پشت در مانده و کلیدش را قورت داده‌ام!
فریاد سر میدهد که در را باز کنم من دستم را تا آخر در دهانم فرو میکنم تا کلید را بالا بیاورم اما نمیشود.
دلخوشی پشت در منتظر می‌ماند کلید در گلویم گیر کرده و دارد خفه‌ام میکند سعی میکنم نفس بکشم..صدای قدم های دلخوشی می‌آید که دارد میرود و هر لحظه دورتر و دورتر میشود.
چشم‌هایم سیاهی میرود روی زمین می‌افتم و نفس نفس میزنم، دیگر صدای قدم‌های دلخوشی شنیده نمیشود؛ چشم‌هایم را می‌بندم و کم کم دست از تقلا برمیدارم.


«من نوشت»

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۱)

لباس سفیدش را پوشید و موهای کوتاه شده اش را که دیگر به جای ر...

#صدام#موقت

me

راستش دیگه از جمع فراری بود..از شلوغی از جمعیت..هرکاری میکرد...

صحنه پارت دهم

روش من..

ازمایشگاه سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط