ات ویو

ℳ𝒶𝓃𝓈𝒾ℴ𝓃 ℴ𝒻 𝓋𝒶𝓂℘𝒾𝓇ℯ𝓈🏰🧛🏻
𝔓𝔞𝔯𝔱:⁶

ا/ت ویو:
چه عجب امروز این جئون نیومده
ا/ت:هی آبجی
سونی:چیه؟
ا/ت:میگم چرا این جئون نیومده
سونی:نمیدونم
ا/ت:بهتر که نیومده از دستش یروز راحتم
یونگی:عام بنظرم بهتره به جای این حرف ها این هارو وارد سیستم کنید خانم لی 🤨
صدای مدیر عامل مین رو که شنیدم خیلی ترسیدم
ا/ت:مُ...مدیر عامل مین 😳
سونی:مدیر عامل مین خوش اومدین منتظرتون بودیم😊(تعظیم کرد)
ا/ت:😳😳😳😳😳
یونگی:هه(پوزخند زدن)خیلی ممنون خانم لی
یونگی:خوب خانم لی بهتره این اطلاعات رو وارد سیستم شرکت کنید
ا/ت:چ..چشم با اجازه
سونی:با اجازه مدیر عامل مین
یونگی:می تونین برین

ویو هایون(نویسنده)
وقتی که ا.ت و سونی رفتن یونگی به دفتر مخصوص خودش که توی طبقه ششم که به طبقه VIP معروف بود رفت و درخواست یک قهوه کرد و تاکید کرد که ا.ت برای اون بیاره

ا/ت ویو:
وقتی مدیر عامل مین رفت نفسی که تمام این مدت حبس کرده بودم رو آزاد کردم
ا/ت:هی سونی
سونی:چیه؟
ا/ت:تو می‌دونستی که مدیر عامل مین قراره بعد پنج ماه بیاد شرکت!؟
سونی:آره
ا/ت:خوب بی شوهر چرا بهم نگفتی
سونی:اولا بی شوهر خودتی دوما دیروز توی گپ شرکت اعلام کردن
ا/ت:خوب؟
سونی:خوب به جمالت میخواستی گپ شرکت رو چک کنی
ا/ت:خیلی پفیوزی
سونی:به تو رفتم
ا/ت:کثا.....
خدمتکار شرکت سون هی :هی ا.ت
ا/ت:ها؟
سون هی:ها مرگ
ا/ت:بگو عزیزم چی شده؟
سون هی:گگگگگگ(ادا ا.ت رو در اورد)اینو ببر برای مین
ا/ت:چرا من نمیدونم خودش گفت
ا/ت:باشه

ویو هایون(نویسنده)
ا.ت سر و وضعش رو درست کرد و رژ لب کالباسی همیشگیش رو زد روی لباش و رفت اما ا.ت نمیدونست که یک نفر اونجا هست و داره اون رو نگاه میکنه و دلش با هر حرکتی که میزنه به لرزه در میاد

........:بالاخره بدستت میارم فرشته کوچولو😌


_______________________________________
لباس ا.ت اسلاید بعد

خوب خوب من اومدم به مناسبت تولد تهیونگ براتون آپ کردم😊😊☺️
بنظرتون کیه که داره ا.ت رو نگاه می‌کنه ؟
نظراتی که در این مورد دارین ممنون میشم توی کامنت ها بهم بگین⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩

زمانی که بقیه امتحانات تموم بشه میام پیشتون ⁦(^^)⁩
I LOVE YOU ( ◜‿◝ )♡
دیدگاه ها (۱۱)

🤍🥳 happy birthday Taehyung

ℳ𝒶𝓃𝓈𝒾ℴ𝓃 ℴ𝒻 𝓋𝒶𝓂℘𝒾𝓇ℯ𝓈🏰🧛🏻𝔓𝔞𝔯𝔱:⁷........:بالاخره بدستت میارم فرش...

ادامه پارت ⁵(پرش زمانی به سالن پذیرایی عمارت)بعد اینکه آماده...

ℳ𝒶𝓃𝓈𝒾ℴ𝓃 ℴ𝒻 𝓋𝒶𝓂℘𝒾𝓇ℯ𝓈🏰🧛🏻𝔓𝔞𝔯𝔱:⁵فردا صبحساعت: ⁷:⁰⁰ ا/ت ویو:با صد...

واقعا ببخشید نبودم بچه ها گوشیم خراب شده بود الان بخاطر اینک...

سرنوشت "p,43...دست کوک رو گرفتم و با هم رفتیم توی پاساژ....ک...

فیک مافیای سیاه من part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط