{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Part:84

هوایونگ: هر غلطی دلت میخواد بکن .. فعلا که سگ تویی با این واق واقی که راه انداختی برو وقتمو نگیر بیشتر از این


دختر خواست چیزی بگه اما با شنیدن صدای قدمای محکم جئون دهنشو بس.
حالا سر تمام بچه ها سمت جونگکوک چرخید که داشت دکمه ی یقشو میبست و بدون اینکه نگاهمون کنه، میرفت سمت میز کنفرانس...

دختر ترم بالایی با عجله رفت سمت در ... سر به زیر از کنار جئون رد شد و زیر لب گفت:

جیا:سلام استاد

اونقدر لحنش موقع سلام کردن آروم و تسلیم بود که نمیشد باور کرد همین چند ثانیه پیش همین دختر داشت یقه ی ژاکت دو میلیونی هوایونگو جر میداد...
...
صورت شفاف و بی شیله پیله ی جئون رو نگاه کردم که به دور از همه خاله زنگ بازیا و شلوغیای دنیای آدما بود ... هیاهو و همهمه ی کلاس خوابید و جئون پشت میز کنفرانس ایستاد .

پسری که چند جلسه قبل تر اسم عطرشو پرسیده بود با همون لحن همیشگی گفت:

کارلوس: استاد نمایشو از دست دادین

جئون در حالی که تاریخ رو تو لیستش یادداشت میکرد لبخند باوقاری زد و با خودکار تو دستش اشاره ی کوتاهی به گوشه ی کلاس کرد

جونگ‌کوک :ما هیچیو از دست نمیدیم جانم!

اون پسر دوربین گوشه ی کلاسو نگاه کرد و طوری که فقط جمع دوستاش بشنون گفت:

کارلوس: خوبه اسکار گندکاریاتون تو راهه ستاره ی سریال هم منم .

يهو جئون تو چشمام نگاه کرد

جونگ‌کوک:غایب داریم؟!

قلبم منفجر شد! دهن باز کردم چیزی بگم که کسی در زد و جیمین با همون چشمای خمار همیشگی تو چارچوب در حاضر شد جونگکوک در روان نویسشو بست یکی از دستاشو تو جیبش فرو برد دست دیگشو به میز کنفرانس تکیه داد و چارچوب درو نگاه کرد


جیمین:بیام تو؟

همون پسر از ته کلاس گفت

کارلوس:اومدی جیمین؟ خیلی نگرانت بودیم به نظرم تا اطلاع ثانوی زیر سایه ی استاد ،باش اون بیرون امنیت جانی نداری خوش تیپ

جیمین نیم نگاهی به اون پسر انداخت .... اونقدر ریلکس که انگار اصلا براش سوال پیش نیومده داره درمورد چی حرف میزنه... و بعد ظاهرا که از نگاه جئون تاییدشو گرفته باشه اومد داخل .
و کنار من نشست ... !

ضربان قلبم رفت بالا ... این همه جا !!! چرا کنار من؟!!


بوی عطر گلیش تو بینیم پیچید ... با اینکه به طرز مشکوکی دیگه بوی هگزآیریسو نمیداد.

کاملا دلایل کافی داشتم که بودن تو این فاصله باهاش برام وحشتناک باشه .... از من چی میخواست؟! ... همیشه گفتن دوستو نزدیک نگه دار دشمنو نزدیک تر .. همه شواهد نشون میداد من خواهر دشمنشم

جئون نفس عمیقی کشید و از میز کنفرانس فاصله گرفت تا بره سمت تابلو

جونگ‌کوک :خب جلسه ی قبل مقدماتی رو در مورد برهمنهی کوانتومی گفتیم...

یهو گوشیم زنگ خورد و سکوت کلاسو شکست ... فورا سایلنتش کردم و جئونو نگاه کردم .. -

هیزل:ببخشید استاد...

با چشمای خمار و جدیش نیم نگاهی بهم انداخت و به در اشاره کرد.

جونگ‌کوک:میتونی جواب بدی.

در حالی که شماره ی ناشناس رو صفحه ی گوشیمو نگاه میکردم پاشدم و از کلاس رفتم بیرون جواب دادم ولی ظاهرا دیر شده بود و قطعش کرده بود متعجب شماره ی ناآشناشو نگاه کردم و خواستم برگردم سمت کلاس که یهو یه پیام از طرف همون شماره اومد :


....:نظرم عوض شد، همون ته بشین.

چشمامو با دستم پوشوندم و از ته دلم خندیدم .... اونقدر ذوق زده و آزادانه خندیدم که کمرم به سمت عقب خم شد حسادتش زیاده از حد شیرین بود ... !
من دوست دخترش نیستم ... من فقط دختریم که جئون مخفیانه دوستش داره . اما انقد همه چیش کشنده و قشنگه که نمیتونم تصور کنم اگه به مرحله بالاتر بودم یعنی اگه دوست دخترش بودم اوضاع باهاش چطور پیش میرفت.

میتونستم زنده بمونم یا نه ؟
دستمو رو لبام فشار دادم و به پیامش زل زدم یک دقیقه؟ دو دقیقه؟ آماده بودم دو ساعت به پیامش زل بزنم . یه پیام دیگه اومد و قلبم شکافته شد


....:از ماتریکس خارج شدی؟ برگرد کلاس تا نیومدم برگردونمت..

اوه اوه ... باید برگردم جلو چشم این آقای اخمو ... با یه تک سرفه خندمو خوردم وقتی رفتم داخل اونقدر غرق تدریس بود که انگار نه انگار همین چند ثانیه پیش همچین پیامی به من داده به محض اینکه نشستم رو صندلی آخر یه پیام دیگه اومد ...
چشمام باز موند !

جئون که داره درسشو میده ... کی داره به من پیام میده؟

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🌴

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۴)

My professor Part:85از اضطراب سرمو به موبایل نزدیک تر کردم و...

My professor Part:83یه طرف صورتش رو بالشتم بود و موهای مشکیش...

حمایت شه🍃@hana_575

تو مال منی...p6

نام رمان : دانشگاه عاشقانه#پارت ۱داشتم میرفتم سمت دانشگاه ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط