{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد یه حرف افتادم از یه دوست که گفت برو بزرگ شو بعد برگرد

یاد یه حرف افتادم از یه دوست که گفت برو بزرگ شو بعد برگرد
فکر کردم ببینم منظورش از بزرگی چیه دیدم دیر اومده و زود میخواد بره میخواد اونی باشم که اون میخواد صفر تا صد
ساعتمو نگا کردم دیدم چند روزی میشه که هست ولی انگار نیست
نگا به قبله نمام کردم دیدم جهتش رو به خداست من تا حالا جهتو اشتباه تنظیم کرده بودم رو اون
دیگه ساعتی که با تیک تاکش اذیت میشدم دستم نیست خیالت راحت بزرگ نمیشود این دل کودکم
دیدگاه ها (۶۲)

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

رمان تو خود منی

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

رمان کش موی سرنوشتپارت p/۱ویو نیلا سلام من نیلا هستم یه دختر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

My nurse

پارت ۷:با بالا تنه ی برهنه جلوم وایساد بدن عضله ای داشت واقع...

ویو پارک یورین: داشت سرشو نزدیکم میکرد میدونستم میخواد چکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط