{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تـلـخ مـی شـوم ....

تـلـخ مـی شـوم ....

از هـیـــــاهـوی آدمـهـایـی

که زیـر لبـاس هـای رنگارنگــــــــــــ

پنـهـان کرده اند گوش و دم هـایشان را

روی سنگفرش هــای این شهر

رد پـــای آدمـی گـم شده . . . / .

جـا مـانـدیم ، کنـار رویـاهـای دیگـران

و بــاد ، بـادبـادک آرزوهـایمـان را با خود برد . . / .
دیدگاه ها (۸)

وقتی آن سیاهیِ سرد و پیچ‌خورده یوکی را به خودش کشید، انگار د...

#The_Princess's_Last_Smile#لبخند_آخر_پرنسس#پارت_معرفیاسم : ل...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت ۹۶ | «شبی که همه‌چیز عوض شد...»غروب روز بعد...بعد از پا...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

لحظه‌ای که نازنین کنار سینا نشست، انگار زمان برای تمام آن پن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط