دلباختهی رئیس_پارت دوم
دلباختهی رئیس_پارت دوم
هوای شب تهرانگکننده بود. مه نازکی روی خیابانهای سئول کشیده شده بود و چراغهای نئون روی آسفالت نمدار میدرخشیدند. جین با گامهایی آرام ولی مصمم از در پشتی دانشگاه خارج شد.
لباسش را عوض کرده بود. دیگر خبری از کت خاکستری و پیراهن رسمی نبود. حالا یک کت چرم تیره تنش بود، با کلاهی که سایهاش چشمهایش را پنهان میکرد. موبایلی را از جیبش بیرون آورد و فقط یک کلمه فرستاد:
«حرکت.»
چند دقیقه بعد، ماشینی سیاه با شیشههای دودی جلوی او ایستاد. جین سوار شد بدون اینکه کلمهای بگوید. راننده، مردی با صورت زخمی، فقط نگاهش کرد و حرکت کرد. هیچ سلامی رد و بدل نشد. اینجا احترام، با سکوت سنجیده میشد.
داخل ماشین بوی فلز و سیگار مانده میداد. صدا از بلندگوی کوچک ماشین پخش شد.
«جین. گزارش عملیات دوم رو میخوایم. وضعیت دکتر یون؟»
جین نگاهی به آینه کرد. چشمهای خودش را در تاریکی دید. سرد. بیانعکاس.
«دکتر یون خارج شده. طبق برنامه.»
«و دختره؟»
مکث. یک ثانیه بیشتر از حد معمول.
«مشکلساز نیست. البته فعلاً.»
---
همزمان، نارا در اتاقش نشسته بود. جزوه کلاس امروز روی میز پخش بود. ولی نگاهش به لپتاپش بود. سرچ کرده بود: «استاد جین دانشگاه ملی سئول».
هیچ نتیجهای.
بعد وارد سایت رسمی دانشگاه شد. در لیست اساتید نامی از او نبود. نه عکس، نه مشخصات، نه رزومه. انگار اصلاً وجود نداشت.
نارا ابروهایش را درهم کشید. زیر لب گفت:
«مگه میشه؟
هوای شب تهرانگکننده بود. مه نازکی روی خیابانهای سئول کشیده شده بود و چراغهای نئون روی آسفالت نمدار میدرخشیدند. جین با گامهایی آرام ولی مصمم از در پشتی دانشگاه خارج شد.
لباسش را عوض کرده بود. دیگر خبری از کت خاکستری و پیراهن رسمی نبود. حالا یک کت چرم تیره تنش بود، با کلاهی که سایهاش چشمهایش را پنهان میکرد. موبایلی را از جیبش بیرون آورد و فقط یک کلمه فرستاد:
«حرکت.»
چند دقیقه بعد، ماشینی سیاه با شیشههای دودی جلوی او ایستاد. جین سوار شد بدون اینکه کلمهای بگوید. راننده، مردی با صورت زخمی، فقط نگاهش کرد و حرکت کرد. هیچ سلامی رد و بدل نشد. اینجا احترام، با سکوت سنجیده میشد.
داخل ماشین بوی فلز و سیگار مانده میداد. صدا از بلندگوی کوچک ماشین پخش شد.
«جین. گزارش عملیات دوم رو میخوایم. وضعیت دکتر یون؟»
جین نگاهی به آینه کرد. چشمهای خودش را در تاریکی دید. سرد. بیانعکاس.
«دکتر یون خارج شده. طبق برنامه.»
«و دختره؟»
مکث. یک ثانیه بیشتر از حد معمول.
«مشکلساز نیست. البته فعلاً.»
---
همزمان، نارا در اتاقش نشسته بود. جزوه کلاس امروز روی میز پخش بود. ولی نگاهش به لپتاپش بود. سرچ کرده بود: «استاد جین دانشگاه ملی سئول».
هیچ نتیجهای.
بعد وارد سایت رسمی دانشگاه شد. در لیست اساتید نامی از او نبود. نه عکس، نه مشخصات، نه رزومه. انگار اصلاً وجود نداشت.
نارا ابروهایش را درهم کشید. زیر لب گفت:
«مگه میشه؟
- ۳.۲k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط