{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن رفیقم حامله بود.یه روز رفتم پیش رفیقم دیدم پکره!بش گفت

زن رفیقم حامله بود.یه روز رفتم پیش رفیقم دیدم پکره!بش گفتم چته گفت جواب سونوگرافی زنم اومده گفتم:خب؟گفت:بچه دختره.گفتم:این که ناراحتی نداره گفت:دختر اینجا دردسره گفتم:چرا؟گفت:حالا امنیت نداره ویه روزی یکی دلشو میشکونه و اینا به کنار..........ولی پارک دوبلوشو چیکار کنم؟منم زدم زیر گریه و گفتم:اشکال نداره داداش خدا بزرگه
دیدگاه ها (۲)

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

مافیای من

#ارباب‌سنگدل #پارت_5ویوی ا.ت : صبح با ضربه ای به سرم. از خ...

پارت۴۶

پارت ۵ 🎀ویو آلیاصبح، چون عادت داشتم ساعت پنج بیدار بشم، چشم‌...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

رمان:تاوقتی که عاشقت شدم

پارت چهارم ات. رفتم خونه به دوش گرفتم لباس خواب پوشیدم و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط