{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_5




ویوی ا.ت :



صبح با ضربه ای به سرم. از خواب بیدار شدم

گفتم : چته روانی


که نگاه رفت سمت اون چهره جذاب و سرد اون مرد.....
و زبونم بند اومد

کوک : چیه میخوای امروز بجای کتک زبونت رو ببرم ؟



ا.ت هیچی نگفت

کوک : بلند شو میریم ی جایی




ا.ت به ناچار دنبالش به راه افتاد رفتن. از عمارت بیرون جلوی در

از پله های ورودی میرفتن پایین


که ا.ت
مردی آشنا رو دید
پدرش رو

اشک تو چشماش حلقه زد
ی امید. خیلی مسخره تو قلبش شکل گرفت

شاید همه اینا دروغ بود و منو فقط اذیت کردن
شاید واقعا باج گیر بودن و بابام اومده پولی رو که خواستن بهشون داده

همین امید الکی هی تو سرش میچرخید

به این فکر نمی‌کرد
پدر بی پولش که همیشه با حرفاش و کتک هاش ا.ت رو میشکست
الان از کجا پول آورده و چطور اون قلب بی رحمش. بهش اجازه میده اون پول رو واسه ا.ت خرج کنه

ا.ت به اینا فکر نمی‌کرد


با ذوق گفت : بابا


وقتی فقط یکی دو قدم رفته بود سمت پدرش


یهو دست هایی دور کمرش حلقه شد و نگهش داشت

صدای بی رحم کوک کنار گوشش: دختر کوچولو. خبر نداره. از الان مال منه


ا.ت : چ..چی


پدر ا.ت : ازم ناراحت نشو. میشی هم مهم نیست ولی....


کوک با لبخندی بی رحم : ولی پدرت بخاطر ی ساک پول. دخترشو به من فروخت

و خندید



ا.ت خشکش زد ، قلبش شکست.
صدای شکستنش رو شنیدید مگه نه؟


دیگه تکون نخورد فقط به اون مرد که مثلا پدرش بود خیره نگاه می‌کرد


پدرش بی تفاوت با خوشحالی ساک پر از پول رو برداشت. و گفت : ا.ت. مشکل درست نکن دیگه هیچوقت طرف منو و مامانت نیا
پیش ارباب بمون تا عصبانیش نکنی



و گذاشت رفت


ا.ت از ته دل شروع کرد گریه کردن


اما کوک با بی رحمی ازش لذت می‌برد



نیم ساعت بعد >>>

ا.ت سرش درد میکرد از گریه زیاد

دو تا نگهبان انداختنش تو اتاقش



کوک رو به تهیونگ گفت: ته پی بار اسلحه رو میگیری من کار دارم

تهیونگ : خوو عوضی منم کار دارم

کوک : اهههه ی بار عین آدم بگو باشه دیگه


ته: باشه ولی به شرطی که بگی خودت چیکار میکنی


کوک : انتقام میگیرم


ته : خب احمق میدونی کار هه جو هم بوده تو چرا عادت رو سر اون دختره خالی میکنی


کوک : ته ببند. من رفتم


و از اتاق زد بیرون
دیدگاه ها (۰)

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط