ادامه پارت قبل
ادامه پارت قبل
دکتر: یه پرنسس مثل مادرش
جونکوک لبخندی زد و باز هم دست همسرش را بوسه ای گذاشت و با لبخند گفت
جونکوک: دخترم مثل مادرش خوشگل و شیطون میشه
جونکوک باید سوالی تو ذهنش افتاد زود گفت
جونکوک: ببخشید میشه بگید چرا اونجوری خانمم حالش بد شد
دکتر دستمالی ای که به دست دخترک داد روبه جونکوک کرد
دکتر: برای دوست دختر شما نسخه میدم اونو بخرید فقد بخاطر اینکه تقذیه سالم نداشتن این درد یهویی بهش قلبه کرد بیشتر به خورد و خوراک خودتون اهمیت بدین ..
جونکوک روبه دخترک کرد و کمی دلخور گفت
جونکوک: وقتی میگم بخور نمیخوری همین میشه دیگه
ات لبخندی زد و گفت
ات.: کمکم میکنی
جونکوک : حتما
سمتش خم شد و هر دو طرف شلوارش را سمته هم کشید تا دکمه اش. راحت تر ببنده
دکتر: یه پرنسس مثل مادرش
جونکوک لبخندی زد و باز هم دست همسرش را بوسه ای گذاشت و با لبخند گفت
جونکوک: دخترم مثل مادرش خوشگل و شیطون میشه
جونکوک باید سوالی تو ذهنش افتاد زود گفت
جونکوک: ببخشید میشه بگید چرا اونجوری خانمم حالش بد شد
دکتر دستمالی ای که به دست دخترک داد روبه جونکوک کرد
دکتر: برای دوست دختر شما نسخه میدم اونو بخرید فقد بخاطر اینکه تقذیه سالم نداشتن این درد یهویی بهش قلبه کرد بیشتر به خورد و خوراک خودتون اهمیت بدین ..
جونکوک روبه دخترک کرد و کمی دلخور گفت
جونکوک: وقتی میگم بخور نمیخوری همین میشه دیگه
ات لبخندی زد و گفت
ات.: کمکم میکنی
جونکوک : حتما
سمتش خم شد و هر دو طرف شلوارش را سمته هم کشید تا دکمه اش. راحت تر ببنده
- ۱۶.۳k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط