جونگ کوک هر موقع میرفتید به باشگاهش تو حوصله ات سر میرف
جونگ کوک : هر موقع میرفتید به باشگاهش تو حوصله ات سر میرفت و یه گوشه به نوشتن شعر هات مشغول میشدی. اون روز هم یکی از همون روز ها بود. بعد از اینکه کوک تمرینش تموم شد به طرفت اومد و کنارت نشست . وقتی متوجه شدی کنارت نشسته سریع دفتر رو قایم کردی و دستپاچه گفتی: تمرین هات تموم شد؟ پس بریم خونه. سریع از جات بلند شدی که مچ دستت رو گرفت و به سمت خودش کشیدت. توی بغلش فرو رفتی. دفتر رو از دستت گرفت و شروع به خوندن کرد. سکوت کردی. بعد از چند دقیقه بهت نگاه کرد. با خجالت گفتی : کوکیا چرا خوندیش؟ با لبخند قشنگی گفت : ببخشید بیبی! فقط میخواستم ببینم توی دل کلوچه ام چی میگذره! فهمیدم انقدر پاکه که باید بزارمش توی حصار شیشه ای و ازش مراقبت کنم
- ۱۲.۸k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط