{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرت را بر شانه ی خدا بگذار تا او با نوازش های دستان مهربا

سرت را بر شانه ی خدا بگذار تا او با نوازش های دستان مهربانش قصه ی عشق را چنان زیبا برایت بخواند که نه از دوزخ وحشت کنی و نه از بهشت به رقص درآیی ، نه از نداشتن چیزی غصه بخوری و نه از نداشتن کسی . . . سرت را بر شانه ی خدا بگذار تا او با نوازش های دستان مهربانش قصه ی عشق را چنان زیبا برایت بخواند که نه از دوزخ وحشت کنی و نه از بهشت به رقص درآیی ، نه از نداشتن چیزی غصه بخوری و نه از نداشتن کسی . . . سرت را بر شانه ی خدا بگذار تا او با نوازش های دستان مهربانش قصه ی عشق را چنان زیبا برایت بخواند که نه از دوزخ وحشت کنی و نه از بهشت به رقص درآیی ، نه از نداشتن چیزی غصه بخوری و نه از نداشتن کسی . . .
دیدگاه ها (۱)

در شهر بودم دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول ...

چنانچه طفلی بی خوابی داشته باشد و به خواب نرود بنویسد این آی...

یکی از فرق های انسان با خدا این است که انسان تمام خوبیها را ...

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره ر...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

مرگ در اغوش معشوقه خود

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

the end-part 1

p9

# 🌑 رقصِ آخرین ماه(#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه‌...

رقص سایه‌ها | پارت هفتم: «خشمِ خونین»میرا با تمام وجود از بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط