{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .
امــا دیــدم نہ
بــدون مـن شــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود
گـویــــا مـــــن
سـدّ راهـت بـــــــــوده ام
# ✿↝ ..ℳitrส .. ↜✿
دیدگاه ها (۳۱)

خخخخ اره والام# ✿↝ ..ℳitrส .. ↜✿

یا خدا همینمون مونده بود اینم جوراب بپوشه# ✿↝ ..ℳitrส .. ↜✿

nice.....# ✿↝ ..ℳitrส .. ↜✿

دلمـ سـیگار می خـواهد ولـی نه برای کشیدنـبـرای داغ کردن دسـت...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

Destiny part 11

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 9همه‌ ی افراد قصر به حالت آماده‌...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

سناریو/زندگی نامهپارت سوم سوما به سمت کیوشی میدوه و گوشه است...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط