{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معجزه_عشق #prt_36

#معجزه_عشق #prt_36
مارک:
نمیدونم داشتن چی میگفتن ....ولی هرچی میگفتن حرصمو درمیاورد چون همش فارسی داشتن صحبت میکردن و اینکه میخندیدن....وای بیشتر عصبی میشدم
مارک:عوی...زبون مادریتونه درس ولی اینجا پیش ما فارسی صحبت نکنین...عصبی میشیم
انا:ولی زبون مادری من یه چی دیگه هست...جمع نبند لطفا....
جین یونگ:مهم اینه که شماها همتون ایرانی هستین....پس حرف اضافه موقوف...دیگه خفه شید
هستی میخواست جوابشو بده که یه دفعه ماشین وایساد.....و اونم دهنشو بست...البته جی بی نزاشت حرف بزنه..که اونطوری شد وگرنه هر پنج تاشون زبون دارن چهل گز
جی بی"خب رسیدیم....پسرا پیادشون کنین"
وای باورم نمیشه...چرا اینجا ...اه جی بی....از دست تو...ولی نه جای خوبیه واسه بازپرسی
یوگیوم:
دخترا رو پیاده شون کردیم....بردیمشون توی اون سوله خرابه ای که جی بی بهم ادرسشو داده بود....واو این هیونگ ماهم عجب جاهایی رو بلده
همشون رو بردیم و نشوندیمشون رویه زمین...و چشماشون رو باز کردیم
نیاز:واااای...راحت شدم یه دیقه دیگه رو سرم میموند خفه میشدم...وای مردم ....وای چه کیفی داره اکسیژن تازه تنفس....
همونجا بود که به سرفه افتاد
نیاز:اه اه خفه شدم....اینجا کدوم جهنم دره ایه که مارو اوردین؟وی وی وی وی.....چه کثافت بارونم هس...
هستی:اااااا..ببند اون گاله رو یه دقیقه
نیاز:بیا بابا ..ام ام
با کارش منو بمی خندمون گرفت ولی خودمونو جمع و جور کردیم
جکسون:
خیلی عصبی بودم تموم اطلاعاتم پاک شده بودن...واسه همین رفتم جلو و با یه حالت حق به جانبی گفتم:کار کدومتون بود؟
نجوا:چی کار کدوممون بود؟
مارک:خودتو به اون راه نزن....کی گوشی ها و لپ تاپ هامونو فلش کرده بود؟
انا:خب که چی؟
جکسون:هیچی....فقط میخواستم ببینم کدومتون انقد کار بلد بودین که رمز گوشی منو باز کرده...
یونگجه:چی؟چه جوری؟من اینهمه وقت رو دست نگاه میکردم رمزتو نفهمیدم اینا چه جوری فهمیدن خدایی بگین ...کار کدومتون بود؟
نیاز:کار انا بود
با این حرفش همگی بهش تشر زدن و و صداشون رفت بالا
هستی:مگه نگفتم ببند اون گاله رو؟همه چیو که نباید بگی؟
یونگجه:رمزش چی بود؟بگو ...جون من بگو
انا:من رمزشو نمیدونستم ....با کارای الکترونیکی که بلد بودم رمزش رو باز کردم
نجوا:خب حالا که چی؟میخواین چیکار کنین؟
مارک:میخوایم گوشی هاتون و بگیریم و همین بلارو سر خودتون بیاریم
نجوا:جرات داری بهمون دست میزنی
جکسون:اصلا نمیخواد بهتون دست بزنیم...ایناها...اینجاس بگیر مارک.....
درحالی که گوشی روپرت میکرد سمت مارک...باز اون دختره نیاز دهنشو باز کرد
نیاز:واقعا فکر کردین اطلاعات گوشیتون از بین رفته؟اگه همچین فکری کردین دیوونه این
دوباره صدای اون چهار تا رفت بالا:هووووووی....مگه نمیگیم کپه تو ببند
جکسون:چی؟ یعنی چی....چه جوری ممکنه اخه؟
انا:ببین نیاز دهنتو ببند ...هیچی نگوووو
مارک اومد نیاز رو بلند کرد و بردش اونطرف
مارک:ببین اگه بگی اطلاعات گوشیمون کجاس ....
نیاز:نه....مگه از جونم سیرشدم
جکسون:ببین اگه بگی...من خودم قول میدم که نزارم کاریت کنن
باز همه گی باهم گفتن:نیاز نگووووووو
نیاز:ول کنین بابا ....اخرش که باید بفهمن....ببینین پسرا...انا اطلاعات گوشیتون رو قبل از اینکه فلش کنه....ریختش رویه هاردی که مال مارک دست نجواس مال تو هم دست اناس
هستی:ینی به خدا اگه دستم بهت برسه.....تیکه تیکه ات میکنم...دهن لق
جکسون :
با این حرفش با مارک بدو رفتیم سمت کیفاشون.....دوباره کیفارو زیر و رو کردیم ولی نبودن
نجوا:هه..فک کردی انقد اسکلیم که هاردارو پیش خودمون نگه داریم؟قایمشون کردیم....نگران نباش……
پایان پارت36
@Lovefic_got7
دیدگاه ها (۱)

#معجزه_عشق #prt_38********هستی :راستش از ته قلبم زیاد از این...

#معجزه_عشق #prt_39**************نیاز :خیلی گشنم بود جوری که ...

#معجزه_عشق #prt_35==========نجوا:یه دفعه رو سرمون با یه چیز...

#معجزه_عشق #prt_34***مارک: بچه ها بیاین بریم دنبالشون جک:آخ...

رمان : قلب در تاریکی

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:78بوسه هر لحظه حرارت بدنشان را افزایش میداد. دست...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

خانوم مدیرعاملپارت چهارم | از فردانِلا با قدم‌های تند از اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط