{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختـــرک رفت ولــی زیـر لب این را میگفت :

دختـــرک رفت ولــی زیـر لب این را میگفت :
” او یقینــا پی معشــوق خودش می آیــد “
پســرک ماند ولــی روی لــبش زمـزمـه بود :
” مطمئنــا که پشیمــان شــده برمیـــگردد “
عشـــق قربـــانی مظلـــوم ” غـــرور ” اســـت هــنوز . . .
دیدگاه ها (۱۸)

هنوزم دخترایی هستندخترايي هستن که محبتي از پدر نديدن ولي تو ...

سـیـگـارﮔﻔﺖ :ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻧﮑﺶ ﻣﯿﻤﯿﺮﯼ ...ﮔﻔﺘﻢ :ﺍﮔﻪ ﻧﮑﺸﻢ ﻣﯿﻤﯿﺮ...

بــــرای هــــرزگــی ، هــــزار راه هــســــت امـــا هـیــچ ...

ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻏﮑﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻣﯿﮕﯽ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻦ ﺗﺎﺁﺧﺮﺵ...

( last minute )

REGRET✨PART: 15ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶سالن خلوت شده بود.صدای...

رمان انفجار و امید

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۶: «صبح» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: آپارتمان آ...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 122✦...................

تکاپو پارت 89:اوفف، فقط تا بیدار شی... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اتاق دوباره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط