برادر ناتنی بد
برادر ناتنی بد🎀
P³
کثافت اشغال دارم برات. زنگ زدن به یوری گفتم میای بریم سینما اونم از خدا خواسته قبول کرد سوار ماشین یوری شدم که گفت
×هانا چه خبر
+خبر چی بد بختی
×باز چی شده
+هیچی خودش کم بود پسرش اضاف شد
×پسرش مگه پسر داره اسمش چیه
+جونگ کوکه
×جونگ کوک خودمون؟
+هوم
×وای هانا
+اره دیگه راه بیفتد به کسی هم چیزی نمیگی
×اوکی
یوری راه افتاد
رسیدم سینما فیلم ترسناک ببینم رفتم صندلی جلو نشستم
+من بزم پاپ کورم بگیرم
×باشه
رفتم گرفتم که یهو جونگ کوک رو دیدم ولی اون منو ندید . با یک دختر آمده بود سینما وا اون از این کار ها نمی کرد بیخیالش شدمو رفتم پیش یوری پاپکورمو بهش دادم داشت فیلم شروع میشد که یکی کنار من نشست.
به طرف دیگمنگاه کردم دیدم کوکه
+تو اینجا چیکار میکنی
_اینو من باید از تو بپرسم
+امدم با دوستم فیلم بینم
_منم همین طور
+خب
فیلم شروع شد یک دختر بچه کوچیک داشت راه میرفت که یهو واستاد گردنش چرخید ترسناک شد
+/جیغ/ دست یوری رو محکم گرفتم
یه نگاه به جونگ کوک کردم که با تعجب بهم نگاه میکرد
+ببخشد
نفس عمیقی کشیدم و نگاه کردم یهو جن ظاهر شد هم من ترسیدم هم دوست دختر جونگ کوک
یوری گفت
×هانا رنگت پریده بیا برسونمت
+ب.باش.ههه
یوری دستم رو گرفت و از اونجا آمدیم بیرون به یوری گفتم من میرم دست شویی رفتم دستامو شستم عرق کرده بود رفتم بیرون که جونگکوک دستمو کشید
+ای چته
_خفه شو راجب امروز واب به حالت به کسی چیزی بگی فهمیدی
+باشه باشه دستم درد گرفت
دستمو ول کرد و رفتم از اونجا بیرون سوار ماشین یوری شدم..
P³
کثافت اشغال دارم برات. زنگ زدن به یوری گفتم میای بریم سینما اونم از خدا خواسته قبول کرد سوار ماشین یوری شدم که گفت
×هانا چه خبر
+خبر چی بد بختی
×باز چی شده
+هیچی خودش کم بود پسرش اضاف شد
×پسرش مگه پسر داره اسمش چیه
+جونگ کوکه
×جونگ کوک خودمون؟
+هوم
×وای هانا
+اره دیگه راه بیفتد به کسی هم چیزی نمیگی
×اوکی
یوری راه افتاد
رسیدم سینما فیلم ترسناک ببینم رفتم صندلی جلو نشستم
+من بزم پاپ کورم بگیرم
×باشه
رفتم گرفتم که یهو جونگ کوک رو دیدم ولی اون منو ندید . با یک دختر آمده بود سینما وا اون از این کار ها نمی کرد بیخیالش شدمو رفتم پیش یوری پاپکورمو بهش دادم داشت فیلم شروع میشد که یکی کنار من نشست.
به طرف دیگمنگاه کردم دیدم کوکه
+تو اینجا چیکار میکنی
_اینو من باید از تو بپرسم
+امدم با دوستم فیلم بینم
_منم همین طور
+خب
فیلم شروع شد یک دختر بچه کوچیک داشت راه میرفت که یهو واستاد گردنش چرخید ترسناک شد
+/جیغ/ دست یوری رو محکم گرفتم
یه نگاه به جونگ کوک کردم که با تعجب بهم نگاه میکرد
+ببخشد
نفس عمیقی کشیدم و نگاه کردم یهو جن ظاهر شد هم من ترسیدم هم دوست دختر جونگ کوک
یوری گفت
×هانا رنگت پریده بیا برسونمت
+ب.باش.ههه
یوری دستم رو گرفت و از اونجا آمدیم بیرون به یوری گفتم من میرم دست شویی رفتم دستامو شستم عرق کرده بود رفتم بیرون که جونگکوک دستمو کشید
+ای چته
_خفه شو راجب امروز واب به حالت به کسی چیزی بگی فهمیدی
+باشه باشه دستم درد گرفت
دستمو ول کرد و رفتم از اونجا بیرون سوار ماشین یوری شدم..
- ۱۳۳
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط