تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم ب
تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث میکردن
اولی :برو بابا!
دومی :به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی میگی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم!
من ۸سالم بود، پشت کمدمو به امید راه پیدا کردن به سرزمین نارنیا بررسی می کردم!
اولی :برو بابا!
دومی :به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی میگی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم!
من ۸سالم بود، پشت کمدمو به امید راه پیدا کردن به سرزمین نارنیا بررسی می کردم!
- ۱.۵k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط