نگران من نباش ، من تورادارم
نگران من نباش ، من تورادارم
تويي كه باستارگان مي آيي ، ميهمان تنهاييم مي شوي
به يادت به ماه خيره ميشوم ؛
دستانم را به مهتاب مي دهم،وبرايش ازعشق ميخوانم
مي خوانم تا سپيده صبح ، تاآن زمان كه خورشيد چشمانم را به نورخود روشن كند
حال تنهاييم رادربقچه سياه شب پنهان ميكنم غمم را با نقابي ازلبخند مي پوشانم به صبح سلام ميكنم
تابازباستارگان چشمك زنان بيايندومن توراميهمان تنهاييم كنم..
تويي كه باستارگان مي آيي ، ميهمان تنهاييم مي شوي
به يادت به ماه خيره ميشوم ؛
دستانم را به مهتاب مي دهم،وبرايش ازعشق ميخوانم
مي خوانم تا سپيده صبح ، تاآن زمان كه خورشيد چشمانم را به نورخود روشن كند
حال تنهاييم رادربقچه سياه شب پنهان ميكنم غمم را با نقابي ازلبخند مي پوشانم به صبح سلام ميكنم
تابازباستارگان چشمك زنان بيايندومن توراميهمان تنهاييم كنم..
- ۲۷۳
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط